دست نوشته های یک مادر
همدم این روزهای محمدطه
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/٩/٢۸ ز : ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ | +

 

  

این حیوونهای پلاستیکی این روزها حسابی سرِ محمدطه رو گرم کردن ..(جالب که من هروقت میدیدم یه بچه کوچولو با این جک و جونورها مشغول شده حسابی تعجب میکردم اما ظاهرا جذابیت اینها خیلی بیشتر از اسباب بازی های رنگ و وارنگ و مارکدار توی اتاقِ)

خانوم گاوِ ،آقا بزهِ ،هاپو کوچولو و... همه جا هستند حتی شبها بالای بالشت آقا..توی ماشین و گاهی هم توی یقه بنده ..میگما خانواده پرجمعیت هم عالمی داره!!!!چشمک

پی نوشت:

ایکاش زودتر این روزها بگذره..شاید بعدا برات بگم قضیه چی بوده ..

 


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


قایم موشک
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/٩/٢٦ ز : ٧:٤٢ ‎ق.ظ | +

دیروز نزدیکیای ساعت 5 رسیدم خونه..تو از خواب بیدار شدی.حسابی سرو حال بودی..اما من خسته بودم و حسابی بی حوصله..اینجور وقتا بهترین چیز بازی کردن با توِ که حالم رو جا میاره..و بهترین گزینه هم قایم موشک بازی!!!

اول تو چشم گذاشتی (این کار رو خوب یاد گرفته و جالبه که جِر زنی های بازی رو هم بلد شدی..)با اون دو تا چشم سیاهت زیر چشمی منو نگاه میکردی که کدوم سمت رفتم و بعد جستجوت شروع میشد ..مامان مامان کنان دنبالم میگردی و بعد که پیدا مییشم چنان ذوقی میکنی که انگار واقعا گم شده بودم..

حال نوبت من که چشم بگذارم بدون جر زنی..

محمد طه بیام؟ قایم شدی؟

و تو درحالی که دقیقا پشت سر من وایسادی بلند میگی آدددِِ!!!!!تعجب

و تمام تلاش دیشب من برای یاد دادن این قسمت بازی بی نتیجه بود چون وقتیکه با کمک مامان جون هم قایم شدی تا دنبالت گشتم و گفتم محمدطه؟ سریع گفتی بله و اومدی بیرون!!!!کلافه

پی نوشت:

محمدطه کدوم کانال کارتون میده؟

پوویا!!

و به این ترتیب مامان جون مو به مو برنامه های این شبکه مفرح را دنبال میکنند!نیشخند


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/٩/۱۸ ز : ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | +

روز دوشنبه 91/09/13 وقت دکتر پایشت بود..البته به دلیل دغدغه های فکری دوهفته ای زودتر رفتیم..من از اداره آمدم و شما و مامان جون هم از خانه..

به محض اینکه داخل شدیم شروع کردی به بازی و حرف زدن و شیطنت..انگار که هرروزخانم دکتر را میبینی..برایش حیوانات  سبد اسباب بازی ها را معرفی کردی..شعرخواندی..به سوالهایی که میکرد جواب میدادی و در آخر هم با دستهای کوچولوت به خاطر سرو صدای ایجاد کرده معذرت خواستی..و جالب اینکه دکتر امین زاده استاد دانشگاه شهید بهشتی که چندین سال هست در حیطه کودکان فعالیت میکنند مدام میگفتند :عالیه عالیهتشویق 

از بلوغ فکری و پیشرفتت توی حرف زدن خیلی راضی بودن..مژه

همه اینها رو گفتم که برسم به اینکه اگه انقدر همه چیز خوبه ،اگه انقدر راحت ارتباط برقرار میکنی و خیلی چیزها رو با اینکه خیلی کوچولو هستی میفهمی و خیلی خیلی چیزهای دیگه همه به خاطر وقت گذشتنهای مامان جون  در غیاب من و بابایی برای شماست.. به خاطر اینه که برخلاف خیلی از مادر بزرگها توی تربیت شما خیلی از چیزها رو فدای نوه بودن و شیرین بودن و هرکاری خواستن کردن و ..نمیکنه..

محمدطه عزیزم

دوست دارم بدانی که آرامش امروز ما بعد از خدا مدیون دستهای مهربون مامان جونِ..سایه ات مستدام فرشته خدا..............

 پی نوشت:

این چند روز به خاطر آلودگی هوا جمعمون حسابی جمع بود..انقدر بازی کردی و از سرو کول بابا علی و بابا امین بالا رفتی که خدا میدونه..سرگرمی این روزات هم بازی با حیواناتی هست که مامان جون برات خریده بعلاوه دیدن سی دی حسنی و همخوانی با شخصیتهای قصه! بازی با کارتهای َبن بِن بُن و..شعر پیشی پیشی ملوسم رو هم میخونی...



کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


پرید!!!!!
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/٩/۱۳ ز : ٤:٤٥ ‎ب.ظ | +

همه چیز از یک ضربه خوردن ناگهانی شروع شد..بعد از اون ضربه دیگه سرو حال نیومد..یه ده روزی هم توی مراقبت و درمان بود..اما نشد که نشد....ظاهرا باید flash میشد..هرچی هم سعی کردن بخشی از حافظش برگرده نشد.....

یه بخشی از عکسهای طه توی موبایل note بابا امین بود و پرید...........................یه بخش کوچولو از خاطرات..گریه

این اتفاق باعث شد خیلی بیشتر فکر کنم به اینکه باید همه چیز یه جای دیگه ثبت و ضبط بشه..یه جایی توی ته ته دل آدم..یه جایی که شبا وقتی از خستگی خوابت نمیبره بشه زود درشون بیاری و با یادآوریشون حال کنی..یه جایی که هیچ ضربه ای نتونه پاکش کنه..یه گوشه ای که فقط محرمانه مستقیم باشه بین تو و خدا.......

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


دغدغه ای به نام بآآآ
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/٩/۱۱ ز : ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ | +

این روزها که میگذره بیشتر به وابستگی محمدطه به پستونک فکر میکنم و با خودم کلنجار میرم  که آیا الان زمان مناسبی برای قطع این وابستگی هست یا نه ؟

تقریبا اغلب مواقع خیلی بهش پیله نمیکنه اما امان از وقتیکه یه کم بی حوصله باشه یا کلافه..اون موقع هست که با اصرار بآآ رو طلب میکنهناراحت 

به گفته دکتر صبور تو چک آپ هفته پیش دندانهای کرسی در حال نیش زدن هستن و کلافگی طه کاملا مشهود..اونجاست که برای برداشتن بآآ چنان شیرجه ای میزنه روی مبل که انگار بزرگترین گنج عالم بشریت رو کشف کرده!!کلافه

 

پی نوشت:

اضافه کنید به همه این جریانات اظهار نظرهای اطرافیان رو در مورد این قضیه..

آخه کی شنیده که استفاده از پستونک بچه رو لال میکنه؟؟؟تعجب


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


همین روزهــــا
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/٩/٧ ز : ۱:٠٠ ‎ب.ظ | +

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


17 هم تمام.
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/٩/٧ ز : ٧:٤۸ ‎ق.ظ | +

پسر خوبم توی هفده ماهگیت به نظرم از نظر گفتاری پیشرفتت خیلی بیشتر شد.خیلی از کلمات را بعد از ما ادا میکنی و خیلی حرکات را تشخیص میدی..

مَیم:مریم

نانِنو:نارنگی

مانی:ماهی

ایمام:امام (این امام گفتنت یادگار سفر مشهدمون هست..توی راه حرم برات میگفتم که داریم میریم پیش امام رضا..امام جوجو داره و ..همین که رسیدیم  مدام تکرار میکردی ایمام..توی این چند روزه عزاداری هم هرجا پرچم و بیرقی میدیدی همین کلمه رو تکرار میکردی ..اما متاسفانه برج میلاد رو هم با گلدسته حرم اشتباه گرفتی و تا اونم میبینی میگی ایمام!!!قهقهه

دوخ:دوغ

ماخ:ماست

آنی:هانی  وخلاصه خیلی کلمه های دیگه...

یه مدتی با هم کتاب دنیای تاتی ها رو میخوندیم و شدیدا بهش علاقه مندی ..حالا میتونی تمام نینی های کتاب رو اجرا کنی..مثلا میگم مامانی نینی چطوری دماغشو پاک مینه؟ نینی چطوری به مامانش میگه خوابش میاد و...(این اجرای حرکات نمایشی جنابعالی این روزها نقل مجلسهای ما شده و حسابی همه ذوق میکنن برات..)

توی تعطیلات آخر هفته بهت تشکر کردن و معذرت خواهی کردن هم یاد دادیم که عالیییییی یادگرفتی و انقدر به موقع استفاده میکنی که فقط باید گازت گرفت..تشویق

خلاصه حسابی شیرین تر شدی..کارهات با نمک تر از قبل شده..وای محمد طه بهت میگم بداخلاقی و تو سریع میگی نَه نَه ..پسر بدبودن  میگی نَه نَه..اونم با چه نازی و چه حرکات انگشتی..راستش من شخصا معتقدم که شما باید دختر میشدی و خداوند در آخرین لحظات تغییر عقیده داده اند از بس که ناز و ادا داریمژه(این آیکون هم دقیقا یکی از اداهای شماست!!!)

پی نوشت:

تجربه این روزهای من با محمدطه مجموعه بَن بِن بُن هست که براش خیلی جذابِ و کارتها رو حسابی خوب تشخیص میده..(البته ما با هم بازی میکنیم نه اینکه درس بخونیما..)

دغدغه این روزهام هم جیغ زدنهای این گل پسره..البته بعضی وقتا اینکا رو میکنه و فقط کافیه یک نفر به این کار عکس العمل نشون بده ..دیگه فکر میکنه کارش خیلی جالبه!هفته آینده وقت پایش داره..امیدوارم خانم دکتر امین زاده راه حلی برام داشته باشه....

ریا نباشه آقا پسر مارو تلویزیون هم نشون دادن..(مصلی..روز جمعه) این جور پسری داریم مااز خود راضی

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


سال پیش همین روزها
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/٩/۱ ز : ٤:٤٤ ‎ب.ظ | +

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com