دست نوشته های یک مادر
قاشق!!!
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/۱/٢۸ ز : ۳:٠۱ ‎ب.ظ | +

به نام خدا

این پست به سفارش آقای پدر منتشر میگردد!!!

دیروز (یعنی 1392/01/27 )گل پسر ما  توانستند چندین قاشق برنج را

بدون هیچ گونه حرکت آکروباتیک , کمک و یا ریختن غذا وارد دهان مبارک کنند..درست مثل ما!!!!!!!

پس بزن دست قشنگ روتشویقهوراتشویق

پی نوشت :

محمدطه الان دقیقا نزدیک کامل شدن 22 ماه میباشد..یول


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


خانوم خانه
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/۱/٢٦ ز : ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ | +

یک روزهایی بیشتر دوست دارم زن خانه باشم..

صبح اول وقت بروم سبزی تازه بخرم..برای ناهار قرمه سبزی بپزم..با پسرک بروم پارک

کوچک نزدیک خانه و از  همه مهم تر از همان صبح بدانم شام چی قرار است داشته باشیم!!!!!

....خلاصه خانوم خانه باشم..

البته این احساس بیشتر مواقعی رخ مینماید که نمه بارانی زده باشد و بعدترش

هوامطلوب   و بنده مجبورم باشم از پشت پنجره اتاقم ساختمان نیمه تمام حوالی

میدان آرژانتین را نگاه کنم...

ظاهرا این جند روز اخیر آسمان هم با گیر دادن به حس و حال من حال میکند از بس که

میبارد و هوایی ام میکند!!!!


کلمات کلیدی :خانومانه
.:: نظرات () ::.


 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/۱/٢۱ ز : ۱:٥٢ ‎ب.ظ | +

به نام خدا

دیروز سه شنبه بود..20 /92/01  (دوست دارم این تاریخ همیشه یادم بمونه).. شب بود و ما داشتیم فوتبال میدیدیم..(البته من بیشتر به حرکات تو نگاه میکردم تا جعبه خاکستری..برام جالب بود که هنوز 2 ساله نشده  انقدرسریع رفتار و گفتار ما رو پیاده میکنی..موقع تماشای مسابقه تمام هیجانهایی که از خودت نشون میدی مثل بابایی میمونه..با آرامش و فقط بسنده کردن به گفتن آخ و اوخ و..در همین حد استریل!!  اصلا انگار شما جنسهای مذکر  این احساسات رو با خودتون از شکم مادر می آرید بیرون...درست مثل ما که مادر کردن و..از همون عرسک بازی های بچگیمون شروع میشه...)

اصلا چی میخواستم بگم؟

آهان  یادم اومد.. من یه هویی هوس کردم سرم رو بزارم روی پای تو..

سرم رو گذاشتم روی پاهای کوچولوت..چند ثانیه نشد که شروع کردی ناز کردن موهای من...

و این یعنی همون عشقِ شیرینِ نابی که تمام خستگی ها  رو میبره هوا..

من عاشق مادری کردنم و ازتو ممنونم خدای من برای همه این نعمتهای بزرگ که ما گاهی اصلا نمیبینیم...


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


یه لقمه خواب
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/۱/۱٩ ز : ٢:۱٤ ‎ب.ظ | +

به نام خدا.

امروز روز خیلی خیلی سختی برای منه و حتما برای بابا به لطف شما!!!

دیروز از اداره که با هم رفتیم خونه توی تاکسی مدام خمیازه کشیدم و به خودم وعده بالشت و یه خواب راحت عصرگاهی رو دادم..دریغ که سخت در اشتباه بودم چون تو نه تنها خوابت نمیومد بلکه بیتابانه و هر 15 دقیقه یکبار یه چیزی از توی کمد اسباب بازی هات میخواستی..بیخیال خواب شدم..گفتم زود شام میخوریم و میخوابیم..اما زهی خیال باطلعصبانی

زود خوابیدیم دیگه..ساعت 3:30 دقیقه صبح بود که بالاخره رضایت دادی بخوابی..یه وقت فکر نکنی خوابت می اومد و جاییت درد میکرد و یه چیزیت بود  و ...نه خیر حسابی هم سر و حال بودی و دوست داشتی بازی کنی..نصف شبی سراغ همه بچه های فامیل رو هم گرفتی..آب خواستی ..شیر خواستی..خودت رو لوس کردی.. جای خوابت رو عوض کردی اما دریغ از یه لقمه خواب!!!

به لطف شما هم من  و هم بابایی امروز مدیرعاملی رسیدیم..

از صبح انقدر خمیازه کشیدم گلوم درد گرفته تازه تا ساعت 7 هم شیفت هستم............

این بود انشای من از یک شب خاطر انگیز..!
پی نوشت:

* هنوز سر قولم برای نوشتن اولین روزهای بهار 92 برات هستم اما فعلا حسش نیست.ابرو

*عاشق حرف زدنت هستم..عاشق عزیزم گفتنات..ممدون گفتنات..مامان دون گفتنات...کاشکی میشد با نوشتن همه شیرینی لحظه ها رو منتقل کرد..همه آهنگی که تو صداتِ وقتی یه چیزی میخوای..

هرچی بیشتر سعی میکنم لذت گفتن تک تک کلمات و شعرخوندنهات رو منعکس کنم انگار کمتر موفق میشم..بیخیال ..سعی میکنم آهنگش رو تو ی گوشم save کنم..


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


...
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/۱/۱٧ ز : ۱:٥۳ ‎ب.ظ | +

به نام خدا

یه عالمه حرف برای زدن و سوژه برای تعریف کردن از  آغاز سال 92 دارم اما حس و حال اصلا..این کلد استاپ لعنتی حسابی منگم کرده و تنم انقدر کرخت شده که حتی نمیتونم ذهنم رو متمرکز نگه دارم ..همین


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com