دست نوشته های یک مادر
امیر خانه ما
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٤/٢٢ ز : ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ | +

قبل ترهای دورتر که هنوز محمدطه یی در کار نبود و حتی تا همین اواخر هم هرجا سخن از

امیر بودن بچه تا هفت سالگی میشنیدم با خودم میگفتم مگر قرار است غیر از این باشد ؟!

یک بچه طفل معصوم بی آزار اگر امیر نباشد پس چی باشد !!!!!!!!

اما... امان از این پسر 2ساله ..وامان از این روزها که اصلا انگاری دچار بلوغ زودرس شده ..

به پوشک من چیکارداری؟!!    من میخوام الان فلای سی دی رو ببینم..  و .....

و حتی وقتی کانال تلویزیون هنگام نمایش دادن فیلم جذاب ستایش عوض میشه: اِ  اِ

مامان داشتم نگاه میکردم..

و فقط قیافه ام اینجوری میشودتعجبکلافه

هر چند که تمام سعی ام را میکنم که صبووووور باشم...

اما واقعا در خانه یک امیر کوچک داشتن خیلی خیلی سخت است..خودش یک پروژه

عظیم است که مبادا این امیر لوس شود...مبادا این امیر آنگونه که شایسته است تربیت 

نشود وهزار تا مبادای دیگر.........

حال و روز این روزهای من  اما حسابی خوش است  و دقیقا حکم یک دانش آموز زرنگ

را دارم که باید تمام محفوظات و معلوماتش را عملا پس بدهد نیشخندیول

راستی خود خدا که انقدر سفارش این امیرهای کوچک را کرده حتما کمک می

کند..مطمئن هستم..

پی نوشت : این عکس محمدطه رو خیلی دوست دارم ..اینجا حدودا 5 ماهه است خنده اش خستگی ام را میریزد بیرون


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


رمضان آمد....
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٤/۱۸ ز : ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ | +

این روزها حال و روزم  با قبل  حسابی فرق میکند..

انگار بی جون تر میشوم و بعد از آمدن محمدطه هم هی بدتر شده ام..

یک سرماخوردگی ساده انقدر حالم را بد کرد که هنوز بعد از سه بار زیر سرم رفتن

سروحال نیامده ام..

البته به عادت همیشگی همه مادران نقش بازی کردن را خوب بلدم..

طه اما  خوب میفهمد ناخوشیم را و هروقت بی بهانه و از روی دلسوزی میبوسدم

میفهمم  که همه چیز را فهمیده.........

فردا اول ماه رمضان است..

با این اوضاع و احوال داغانم بعید میدانم فعلا لیاقت مهمانی  رفتن داشته باشم..

باید به ضرب قرص و ویتامین هم که شده زودتر سروحال شوم.....

هم برای طه ،هم برای پدر طه و هم برای خودم...برای خودم...برای خودم..

دلم تنگ شده برای حس خوب روزه داری..

خدایا توفیق...قطره ای انرژی......من دلم حال خوب رمضان میخواهد....

 

بعدا نوشت:

همیشه دوست داشتم خواهر داشته باشم..برای حس خوب حرف زدنهای یواشکی که

فقط من بدانم و او..برای اینکه اگر خیلی بدحال  بودم بدون هیچ تعارفی بچه ام را بندازم

سرش و فقط استراحت کنم..برای اینکه گاهی با هم بدون هدف برویم خرید و حرف

بزنیم..اصلا فقط برای اینکه بدانم هست..و امروز خوشحالم که هستی مریم عزیزم.......

 


کلمات کلیدی :خانومانه
.:: نظرات () ::.


 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٤/۱۱ ز : ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ | +

اداره..ساعت 11:45

با کلی انرژی گوشی رو برمیدارم و زنگ میزنم به طه که حالش رو بپرسم..

من:محمدطه سلام مامانی ....خوبی؟ چیکار میکنی پسرم؟نیشخندخندهقلب

محمد طه: سلام...هیچی ..گریه میکنم میگم مامانم رو میخواااااامممممگریه

و من:ناراحتنگران

انرژی مرخص تا فردا صبح..........................................................................


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


رنگ مادری
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٤/۱٠ ز : ۱:۱٢ ‎ب.ظ | +

چند ماهی میشود که هر روز مادر یک کنکوری را میبینم..

صمیمی ترین همکارم این روزها اصلا حال خوشی ندارد..

اینکه دخترت شب و روز را با عشق دانشگاه شهید بهشتی گذرانده باشد و کتابها را با این هدف قورت داده باشد..

اینکه دخترت در همین چند ماه اخیر مانده به کنکور از زور استرس مریضی اعصاب هم گرفته باشد ..

اینکه دخترت بی بهانه شبهای زیادی با گریه از خواب پریده باشد ..و هزاران دلیل دیگر..

حتما دلیل میشود برای ناآرامی و پریشانی یک مادر...

وای خدایا چقدر روزهای همیشگی بر مادرها سخت تر میگذرد..

یک روز غم درد دندان درآوردن..یک روز غم واکسن..این روزهای من غم پیدا کردن شیر

و گرفتن از پوشک.............................خودم میدانم که اینها غم نیست و مادری بیش از

همه چیز لذت دارد اما خوب باید برای یک ماراتن طولانی ،سخت و البته بسیار شیرین

آماده تر باشم..................ظاهرا روزهای پر هیجانی در راه است....تا بوده دنیا برای

مادران همین رنگ بوده..............یک آبی نیلی آرام...............

خیلی خیلی بی ربط نوشت:

*پروژه گرفتن از پوشک تا بعد از ماه مبارک کنسل شد..علی رغم همکاری خیلی خیلی

خوب محمدطه در روزهای اول ظاهرا فعلا  خیلی حس همکاری ندارد!!!!!

*عجب موجودات عجیبی هستیم ما ..همانقدر که از دیدن گل و بلبل مشعوف میشویم

و لنز دوربین را آماده میکنیم از دیدن یه دشت پر از یونجه هم دلمان یه جوری میشود...




کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


خداحافظ بآآآآآ
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٤/۱ ز : ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ | +

به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان میرساند گل پسر ما علی رغم تمام نگرانی های بنده و اطرافیان بدون هرگونه آزار جسمی و روحی موفق به ترک رفیق  حمام و گلستان خود (پستونک )شدند ...........بای بای

هنوز باورم نمیشه...به همین سادگی ..به همین خوشمزگی...و الان دقیقا یک هفته است که پاک پاکن...هیپنوتیزم (درست یک هفته مانده به پایان 2 سالگی)

واصل داستان:

روز ولادت حضرت عباس (ع) یعنی پنجشنبه پیش در یک حرکت انتحاری و با توکل به خوش یمن بودن روز عید سر پستونک محمد طه رو با قیچی کندم طوری که اصلا متوجه نشه..البته با اولین مکیدن متوجه شد که کاسه ای زیر نیم کاسه است...خلاصه که تنها بیتابی طه همون شب اول بود و قرار شد بآآآ رو ببریم آقای تعمیرکار درست کنه...و این بود پایان وابستگی..

والان چند روزه که طه دیگه این جمله معروفش رو نگفته:مامان بآآآ بخورم ،بکنم بخوابم..

صبوری پسرم ..صبور و آرام

خدایا شکر که این مرحله به خوبی گذشت...شکر.

 

 

 

 


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com