دست نوشته های یک مادر
دوباره....
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٥/٢٧ ز : ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ | +

الان حدودا 10 دقیقه است که رسیدم اداره..

برای  بار  nام رفتم مهد تا دوباره تحقیق کنم..دوباره با مدیر مهد صحبت کردم..دوباره همه مطالب مو به مو برایم گفته شد..دوباره رفتم بالا و اتاق بچه ها را دیدم..دوباره با مربی صحبت کردم..دوباره پرسیدم ببخشید ملافهُ رختخواب باید سفید ساده باشد!!

طه را ثبت نام کردم..

                           

تمام مسیر رفتن تا مهد را آیت الکرسی خواندم و تمام  راه برگشت تا اداره را به این فکر کردم که باید توکل کنم آن هم خیلی خیلی زیاد...

فردا اولین روز مهدکودک رفتن آقا طهُ 2 سال و 2 ماهه است..

خیر باشه گلکم..

پی نوشت:

امسال را اصلا دوست ندارم..انگار سر لجبازی دارد..هی دوست دارم ما دور خودمان

بچرخیم و او  هم هی بخندد..

 آخر این هفته مامان جون محمدطه قرار است عمل شود ..دعا بفرمایید لطفا..

شکرت خدای مهربون..راضی هستیم به رضای تو...

 

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


مردانه
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٥/٢٢ ز : ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ | +

گاهی به رابطه شما دو تا با هم حسودی ام می شود..

مخصوصا وقت هایی که با هم پچ پچ می کنید..

با هم دو تایی میروید خرید...

میروید یک حمام طولانی و بعدش تمام در و دیوار حمام پر میشود از نقاشی..

و یا 2 ساعت تمام با هم میروید پیاده روی در کوچه  پس کوچه های نزدیک خونه

مادربزرگه!!

به قول تو کلی حرفهای مردانه دارید برای هم.. و من مطمئن هستم که طه حرفهای

مردانه ات را هم می فهمد..همانطور که نگاه هایت را..

دارم فکر میکنم الان که پسرمان 2 ساله است و انقدر با هم جیک و پوک دارید

چند سال بعد احتمالا کار از استخر و پارک و ..بگذرد و به یک مسافرت 2 نفره برسد..یک

مسافرت پدر و پسری..

معمولا پدر و پسرها کمتر رابطه خوش مزه ای دارند..و من خیلی خیلی خوشحالم از این

بابت.. البته  امیدوارم ادامه هم داشته باشد..

راستی از وقتی بیشتر روی این موضوع دقیق شده ام دلم بیشتر دختر میخواهد..

تا ما هم دو تایی با هم حالش را ببریم  و دل آقایان خانه را بسوزانیم..نیشخند

بی ربط نوشت:

پسرکم امسال توفیق نشد که برای گفتن اللهم اهل الکبریاء ....صدای دلنشین رهبرمان را بشنویم..اما خوب خواندن نماز عید در مسجد جامع کلاردشت هم حال و هوای خودش را داشت..برعکس 2 سال گذشته البته حق مطلب را ادا کرده و آتشی سوزاندی برای خودت بی نظیر..

اگر فرصت شد عکسهای 3 نماز عیدی که بودی اینجا را میگذارم ..


کلمات کلیدی :همسرانه
.:: نظرات () ::.


مهدکودک
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٥/۱٦ ز : ۱:٥۱ ‎ب.ظ | +

این روزها بیشتر به مادرهایی فکر میکنم که با یک تصمیم راسخ یک موجود کوچولوی 6

ماهه را به دست دیگری میدهند برای نگه داشتن..شیردادن..خواباندن...و حتی بازی

کردن و ..به نظرم خیلی قوی هستند..

به همه دلمشغولیهای این روزهایم یافتن مهدکودک برای طه را هم اضافه میکنم تا به

خودم ثابت کنم هرچیزی جای خودش را دارد..

بعدتر نوشت:

 پیدا کردن مهدکودک خودش یک پایان نامه کارشناسی ارشد میتواند باشد البته به نظر من!!!یول

حالا خدارو شکر در منطقه محل کار من مهدکودک فراوان است..

هرکدام انگار یک دنیا دارند برای خودشان..تاپ و سرسره و استخر البته در ظاهرهمه شان مشترک است اما حتی نوع سلام و علیک مدیران در بدو ورود و معرفی مهدشان تا حدی نشان میدهد آنجا واقعا  چه خبر است..

هرچه قدر بیشتر میگردم انگار وسواسم بیشتر میشود..

و امروز که قصد دارم بعد از ساعت کاری یک مهدکودک دیگر را موشکافانه بررسی کنم چک لیستم حسابی سنگین شده است درست مثل خانوم مارپل..

خدا کند چهره بچه کوچولوهایی که ساعت 8 صبح در حالی که شیشه شیرشان کنارشان بود و پشت میزو صندلی های کوچک نشسته بودند زود زود از ذهنم برود بیرون..

*در گوشی برای محمد طه:

پسر خوبم 25 ماهت کامل شده..فعال هستی و پرجنب و جوش..حسابی اهل حرف زدن و کنجکاوی و البته به نظر دیگران باهوش..

جرقه مهد بردنت از ادامه دار شدن کمردردهای مامان جون برای ما زده شد..2 سال تمام زحمت تو را کشیده اند و به نظرم خیلی زیاد هم هست هرچند که خودشان اصلا راضی به این جدایی نیستند..

از همه جالت تر اینکه چند روزی هست بدون مقدمه مدام اصرار میکنی بروی مهدکودک تا با بچه ها بازی کنی..

حوصله ات  در خانه حسابی سر میرود..

راستی من میدانم آغوش مادر بهترین جای دنیاست و تربیت مادر حرف را تمام میکند اما فعلا شرایط اینگونه است جانِ مادر...

قول میدهم جایی را انتخاب کنم که خیالم از بابت جسم و هم روح نازنیت راحت تر باشد تمام این تحقیقهای میدانی و مجازی و ..هم برای یافتن بهترین گزینه است پس صبر لطفا..

                                                           نتیجه متعاقبا اعلام خواهد شد

                                                                با تشکر مامان شما

 


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٥/٥ ز : ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ | +

پسرکم!

امروز نه قصد دارم بنویسم  که چقدر بزرگتر شده ای و نه قصد دارم   یک خاطره خوش را ثبت کنم  و نه قصد دارم بگویم در آستانه 26 ماهگی چه کلمات قصاری را میگویی..

در عوض میخواهم بگویم زندگی سختی دارد جانِ مادر..

زندگی گاهی انقدر تنگ میشود که فقط باید خدارا شکر کنی که سالمی ..

گاهی احساس میکنی پایش را گذاشته روی گلویت و به قصد کشتن فشار می دهد و

البته تو چقدر جان سخت باید باشی که بمانی و فقط به پوز خندی اکتفا کنی تا رویش کم شود..

و الان درست من و بابا امین همین حال را داریم..مثل آدمهایی که در تشک بوکس مدام

ضربه های مختلف میخورند اما همچنان به بازی ادامه میدهند..

نوشتم که بعدا بخوانی و بدانی که ما هم روزهای سخت داشته ایم..روزهایی که انگار

همه دین و ایمان آدم را روزی صد بار امتحان میکنند تا ببینند چند مرده حلاجی!!

نوشتم که بعدا بخوانی و بدانی سختی های زندگی برای پدر و مادر تو هم بوده

همچنان  که شاید در مقطعی از زندگی خدای ناخواسته برای تو باشد پس بسیار قوی

باشی..

آخ تا یادم نرفته نوشتم که بدانی اگر این روزها حال خوشی ندارم و چشمانم میبارد

علت داشته و البته که پدرت بسیار صبور تر است و با همه خستگی های فکری برای تو

خوب نقش بازی میکند تا ندانی که پدرها هم گاهی کم میاورند..

طه مادر!

نوشتم که بدانی با همه این روزهای تلخ اما بازهم روزی هزاران بار شاکر خداییم برای

نعمتهای فراروانی که داریم از جمله تو..برای داشتن تکیه گاههایی که بودنشان یک

نعمت بزرگ است..

 


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٥/٢ ز : ٢:٢۸ ‎ب.ظ | +

رمضان به نیمه رسید..

کاشکی صاحب امروز عیدیمان را بدهد..

به قول طه:

امام دوم حسن(ع)                سرور هر مرد و زن

عیدت مبارک گلکم..پسرکم..

التماس دعا..خیلی خیلی زیاد


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com