دست نوشته های یک مادر
 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۳/۱٢/۱۱ ز : ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ | +

بعضی از حس ها با تمام شیرین بودنشان شاید در زندگی دوبار هم تکرار شوند..البته فقط شاید..

مصطفی دو روز قبل راه افتاد یعنی شروع کرد به چهاردست و پا رفتن  و من تصویر این اولین حرکت جانانه بدون کمک پسرم را به لطف مریم دیدم..فایلش را فرستاده بود در گروه تلگرام...از ته دلم که ذوق کردم و بعد از قربان صدقه رفتن و بال بال زدن به خودم آمدم که دیرو به رسم تقریبا هر روزه ام دیدمش خبری نبود و  از این حرفها..یاد نیمه شعبان سه سه سال پیش افتادم که منزل یکی از اقوام جشن مولودی بودیم و طه یکباره قدم برداشت و آمد سمت من..

این روزها ذره ذ ره بزرگ شدن مصطفی برایم شیرین است!! خوشحالم که طه همبازی پیدا کرده و داداشی داداشی هست که به مصطفی نثار میکند..خوشحالم از کنار هم بودنشان..از اینکه شکر خدا به واسطه نزدیکی خانه های ما پسرم یک همبازی دارد که به لطف خدا دارد با سرعت نور بزرگ میشود و همدم کودکی طه..و البته بعد از تقریبا چهارسال یک دوره فشرده تمرین بچه داری برای مننیشخند

--------------------------------------------------------------------------------------------

مطلب بالا را یادم نیست کی شروع کردم..اما امروز بالاخره تمام شد24/01/94


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com