دست نوشته های یک مادر
 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۳/۸/٢٠ ز : ۳:٢٢ ‎ب.ظ | +

1-داشتم فکر میکردم به اینکه چقدر درست از شبکه های اجتماعی که این روزها حسابی مرسوم است استفاده میکینم.. دنگ دنگ کردنهای وایبر و لاین و تانگو و..برای خیلی ها متاسفانه عادی شده..گروه هایی که پر است از جکهای بیمزه و شایعات بیخودی و زیر سوال بردن عقاید و ..باور داشته باشیم که میشود خیلی خوب هم از این تفریح ها استفاده کرد..این روزها به واسطه مریم نازینم در گروهی عضو شدم که کلی مادر کتاب خوانده  با یک عقیده و دید مشترک دور هم جمع شده اند و دانستنی هایشان را در باب مسائل خانوادگی و فرزندداری و ..با ذکر منبع با هم به اشتراک میگذارند..انقدر مزه میدهد..اصلا این بار خودتان شروع کنید..بالاخره نسل ما نسل مادرانی هست که خیلی هم بی اطلاع و بدون مطالعه نیستند و میشود سبب خیر شد..امتحان کنید..پشیمان نمیشوید!

2-خدا خیرتان بدهد آقای مختار عزیز!! طه جان ما با همان چند صحنه سانسور شده ای که از شما دید حسابی دلش میخواهد از دوستای امام حسین باشد..با آدم بدها بجنگد..حالا هرشب قبل از خواب من یا بابا علاوه بر قصه قلی! قصه مختار را هم میگوییم..دیشب میپرسید مامان دوستهای امام حسین مگه چطوری اند؟ چندتا خصلت آدمهای خوب را که پسرک هم بفهمد گفتم و در دلم آرزو کردم : طه جانم انقدر خوب باشی و راهت را درست پیدا کنی که یار امام زمانت باشی ......انشاالله..

3- یک وقتهایی در امتحانهایی که قرار است از خودم بگیرم نمره ام صفر هم نمیشود..همان وقتهایی که پسرم یک اشتباهی میکند و چندین تا چشم منتظر هستند من پسرک را درست تربیت کنم!!!!

خب دقیقا همان وقتها همه چیزهایی که یاد گرفتم میرود هوا....میخواهم بگویم اصلا آن ثانیه ها تند تر هم میگذرد..انقدر تند که حتی فرصت نمیکنم صدای دکتر هورایی را که آرام باید و نبایدها را میگوید به خاطر آورم..البته وقتهایی که با طه خانه خودمان هستیم بره در مقابل آرامی و معصومیت پسر ما باید لنگ پهن کند!!!اصلا میشود یک بچه ایده آل که هر پدر و مادری آرزو دارد و هی تندو تند هم بوسه هایی است که نثار ما میشود..اما امان از وقت های دیگر..

دارم سعی میکنم بیخیال شوم دنیای اطرافم را..بچسبم به طه..به پسرم که این روزها حسابی عاشق نقاشی کشیدن شده..توی دنیای مدادرنگی ها که خودش را گم میکند دلم میخواهد آرام از گوشه چشم نگاهش کنم..دستهای کوچک طه حالا حسابی دارد قوی میشود ..دارد یاد میگیرد کاغذ را با خطهای شکسته  و کج و کوله اش برایم رنگی کند و اذوق من آنچنان است که انگار رفته ام یک نمایشگاه نقاشی بزرگ.....

راستی پسرکم!

درگوشی هایم با تو اینجا و این روزها حسابی کم شده..انقدر که شلوغم و هی میدوم و متاسفانه ثانیه ها بسیار تند تر...ببخش بر مادرت و خرده نگیر که چرا از احوالات سه سال و اندی ات کم تر اینجا نوشته ام..

طه..این که پسری کوچولو بخواهد بداند وقتی میمیرد کجا میرود خیلی عجیب است..این که بخواهد با زبان بچه گانه اش مدام به مامان و بابا بگوید همینطوری پرسیدم عجیب تر..و کاشکی میدانستی چقدر جواب دادن به این سوال ها سخت است..جان ِمادر ! این روزهایت حسابی پر شده از این سوالهای فلسفی ..

خدا چیه؟ خدا کجاست؟ خدا شیطون رو دوست نداره ..و حسابی سردرگم میشوم با این سوالهایت..البته که همه بچه ها در این سن و سال پر میشوند از این عوالم اما خب دوست داشتم اینجا ثبت کنم که آغاز این بالا و پایین کردنهای عقلی ات همین پاییز قشنگ نود و سه بود..

---------------------------------------------------------------------------------------------

یک وقتهایی یک کارهایی حسابی مزه میدهد..انقدر که از خنده روده بر میشوید..

با هم بروید کافی شاپ....شما و همسر و فسقلی..

چشمهای گرد دختر و پسرهای جیک تو جیک که با هم زمزمه ها عاشقانه دارند را لطفا بیخیال شوید..بچسبید به شیرین زبانیهای پسرک و اینکه دلش از شیرکاکائوهای پاکتی میخواهد و کیک خرسی مینو !!!!

همین چند خط نوشتم یک هفته طول کشید..برای همین از هردری آمدچشمک


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com