دست نوشته های یک مادر
 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٩/٢٧ ز : ۱:٢۱ ‎ب.ظ | +

کلاس چهارم ابتدایی بودم که هنوز چندماهی از سال تحصیلی نگذشته به بهانه تغییر شهر محل خدمت پدر ناچار مدرسه من هم باید عوض میشد..

با مربی و دوستهایم حسابی اُخت شده بودم و دوست نداشتم محیط جدیدی را تجربه کنم.. خوب که فکر میکنم یادم میاید که دغدغه آن روزهای مادر پیدا کردن مدرسه ای مناسب بود..

به واسطه ویژگیهای فردی ام تقریبا برای بیشتر مواقع و مسائل از تغییر استقبال میکنم تا جایی که به قول مامان انقدر با وسایل خانه دور خودم میچرخم که سرگیجه لاجرم پیدایش میشود..اما خوب آنجا که قرار است آدمها عوض شوند داستان برایم فرق میکند...

القصه، مشقم را باید دوباره از نو بنویسم..

داستان گشتن و پیدا کردن مهدکودک برای طه با بدست آوردن یک نتیجه خوب تمام شد ، هنوز خستگی ام در نرفته و غرق در لذت ناب خوشحالی طه نشده باید کفش آهنی ام را پا کنم و مثل قیصر پشتش را بکشم و دوباره بگردم..

به واسطه تغییر در محل کار خودم و همسر* ناگزیر هستیم که مهد طه را عوض کنیم..

حالا درست یاد خودم میافتم ..ته ته دلم برای طه نگرانم..سرزدن به مهدکودکهای حوالی کار محیط جدید هم حالم را خیلی خیلی بدتر کرد..

فعلا هیچ کاری از دستم ساخته نیست الا اینکه توکل کنم ..خودم را رهای رها کنم...قطعا یک مهربان تر از مادر برای طه هست که هوایش را داشته باشد...که دلش بسوزد برای پسرک کوچولوی من..

خدای مهربان مثل همیشه دستهای غیبی ات را نشانم بده...

پی نوشت:

* پیدا کردن یک مهدکودک خوب دریکی از تجاری ترین نقطات تهران درست مثل پیدا کردن سوزن است در انبار کاه..

این روزها مکررا به خودم یادآوری میکنم که همین لحظه ..با همه پستیها و بلندی هایش هم نعمتهایی دارد که به محض احساس از دست دادنشان انگار تازه داستان را میفهمیم..

 

 

 


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com