دست نوشته های یک مادر
یلدای 92
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/۱٠/۱ ز : ۳:۳٩ ‎ب.ظ | +

وقتی یلدا باشد..

وقتی پسرک انقدر مریض باشد که دقیقا در بلندترین شب سال مجبور شده باشی مثل

مادرهای خیلی شجاع یکه و تنها برای زدن اولین آمپول عمرش دستش را بگیری و ببری

دکتر..

وقتی احساس کنی هنوز زمستان نیامده میهمانان ناخنده اش تاب و توان پسرک را

گرفته اند..

وقتی قرار باشد حافظ بخوانی و ببینی هنوز هم به رسم قدیم ترها حرف دلت را خوب

میداند ..

وقتی کلی ذوق و شوق را میبنی که یلدا بشود یلدا برای اهل خانه..

و..

وقتی مدام با خودت بگویی یلدای ما هرچقدر هم بلند باشد به شام غریبان زینب

نمیرسد...

امان از زندگی...

 جای خالی بعضی آدمها بعضی وقتهای خاص خیلی بیشتر معلوم میشود..

اصلا انگار تا میخواهی پر شوی از یک نفس زندگی این جمله لعنتی ناگزیر می

آید:کاشکی فلانی هم بود..

یلدا ها همه بهانه اند..

 این آدمها و رابطه هایشان است که رنگ انار و عطر خوب هندوانه میدهند به یلداها..

و الا که یک دقیقه بیشتر این حرفها را ندارد که...خوش که باشیم و کنار هم، سایه سبز

بزرگتر ها هم که باشد با یک ظرف پر از سیب هم میشود هر شب را یلدا کرد..

---------------------------------------------------------------------------------------

روزگارت بلند باشد مثل یلدا پسرکم..

راستی امسال که هرکسی سهمیه اش را از حافظ میگرفت شما هم فالت را برداشتی و

درست وقتی که به نوبت غزلمان را میخواندیم با اعتماد به نفس تمام برایمان عکس

گنجشک و گل و بلبل پشت کارت را تفسیر کردی...


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com