دست نوشته های یک مادر
در دل شوری دارم.....
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/۱۱/٥ ز : ۱:٥٧ ‎ب.ظ | +

یک چیزهایی توی سرم وول میخورد برای نوشتن اما انقدر ذوق زده هستم که اصلا حواسم به هیچ کاری نمیرود..یعنی میرودها اما کجا خدا میداند..

........................................................................................................................

اولِ اولش هم بازی بودیم..هم بازی روزهای پاک کودکی..با هم خاله بازی میکردیم..عروس میشدیم ..خلاصه که عالمی داشتیم با هم ..بعد تر  هم مدرسه ای  شدیم  ..او سرشار از انرژی و شور و حرارت و من به قول دوستان یک بچه مثبت که غیر از کتاب و دفتر مدرسه هیچ چیز دیگری را نمیشناخت..

کمکم کرد و من هم فهمیدم مدرسه که فقط کتاب و دفتر نیست..میشود خوش بود خندید ..درس هم خواند..حالا که به روزهای خوب مدرسه نگاه میکنم بعد از  یک لبخند عمیق از یادآوری گذشته اشک توی چشمهایم حلقه میزند..از اینکه چقدر عمر خنده های بلند و بدون دغدغه مان کوتاه بود..

در گیر و کش همین درس خواندنها و مساله حل کردنها..درد و دل میکردیم با هم مبسوط!! انقدر که کتاب و دفتر فقط برای خالی نبودن عریضه پهن بودند..با هم عاشق شدیم..با هم فارغ شدیم..خندیدیم..گریه کردیم..سرکشی کردیم ..خلاصه که جوانی کردیم ..

شب کنکور کنار هم بودیم..روز اعلام  نتایج هم..او دنیای آرمش بود و من پر از اضطراب..همین آرام بودنش من را هم آرام میکرد..چالهای دو طرف لپش که بیرون میآمد میفهمیدم که دارد میخندد و اوضاع بر وفق مراد است..

خلاصه با هم دانشگاه قبول شدیم..با هم عاشق شدیم..به فاصله کم رفتیم سر خانه و زندگی خودمان..و البته که ایشان  در همین گیر و دار درس و کنکور واسطه سر گرفتن یک وصلت خیر هم شدند!!!!!!!

طه جانم انقدر آسمان و ریسمان بافتم که بگویم این روزها خیلی خیلی خوشحالم..که بگویم درست است که چال زیبای لپت را از عمه جانت گرفته ای اما خب عمه جان شما قبلا دوست گرمابه و گلستان ما بوده است..اصلا اگر عمه جان شما نبود که ما و شما هم با هم فامیل نمیشدیم!!!

بعضی وقتها دوست داری ثانیه ها و دقیقه ها تند تند بروند و زمان بگذرد و تو دستت برسد به کسی که خیلی برایت عزیز خواهد بود..

من این روزها را در حالی سپری میکنم که منتظر مهمان هستم شاید دوتا ،شاید سه تا..شاید چند تا..

در گوشی:

خدای مهربان لطف کرده و برای خاطر دل کوچک ما هم که شده این 9 ماه را با سرعت برق و باد بگزرانید ..هم برای این عزیزم..هم برای آن عزیز و هم برای خودمان که حسابی بی تاب چلاندن هستیم!!!!!!

 

 


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com