دست نوشته های یک مادر
تولد در پارک
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۳/۱/۱٩ ز : ٩:۳٩ ‎ق.ظ | +

وقتی طه تازه دو ماهه شده بود یک سوغاتی برایش از فرنگ رسید..یک بلوز و شلوار

سرهم راه راه سرمه ای و سفید که حسابی ناز بود ..

بدون اغراق شاید بیش از 10 بار از کمد بیرون آمد برای اینکه ببینم آیا اندازه پسرک شده

یا نه؟

هر بار هم دوباره بر میگشت سرجایش..البته از دیدن سایز روی لباس میشد حدس زد

که شاید هنوز نوبت پوشیدنش نشده باشد اما خب..

بالاخره لباس راه راهِ طه پوشیده شد..من کیفش را بردم و حالا هم بفهمی نفهمی

کوچک شده..

همه چیز انقدر تند دارد میرود..

طه هی بزرگ تر میشود و وابستگی و نیازش به من و بابا کمتر..

خوب یادم هست که با هم تمرین چهار دست و پا رفتن  میکردیم و طه حسابی متعجب

من را نگاه میکرد..حالا میتوانم حدس بزنم که در فکرش چه میگذشته..

(( مامان ما رو باش! چه عجله ای داری من بزرگ بشم..انقدر زود راه میافتم که تو باید

برای رسیدن به من تو خیابون بدویی دنبالم..پس حالِ الان رو ببر مادر ِمن))

ایکاش صدای دلت رو شنیده بودم..

حالا هر روز که از مهد بیرون میاییم  و تو میدوی و من دنبالت درست یاد همان روزهای

تمرین دو نفره مان میافتم!!

خب اگر دست من و بابا را ول کردی باکی نیست پسرم.. دست خدا را ول نکنی  جان ِ مادر ..

بی ربط نوشت:

جمعه با هم رفتیم یک تولد ..تولد در پارک..آن هم در هوای خوب بهار و کنار گل و بلبل و لاله..

از آن تولدهایی بود که حسابی چسبید..هم به ما..هم به بچه ها..

هوا عالی..بازی و خنده بچه ها به راه..همه چیز ساده و خودمانی ..

راستی بعنوان پیشنهاد طبیعت زییای پارک ملت را در این روزها از دست ندهید.. غوغا

میکند رنگ و رخ لاله ها

 

 

 

 امروز گوینده رادیو جوان دعایی کرد که من و بابا سر صبحی با هم بغض کردیم و ته

دلمان لرزید:

 آبروی پدر و مادر باشی انشاءالله...................................................

 

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com