دست نوشته های یک مادر
مردهای خوب زندگی من
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۳/۳/٥ ز : ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ | +

جایی که یادم نیست کجا بود خواندم  اولین مردی که هر دختری عاشقش میشود پدر خواهد بود..

------------------------------------------------------------------------------------------------

من دقیقا عاشق پدرم هستم و این جمله عجیب بر دلم نشست..

انقدر که  در روزهای اول زندگی مشترک فکر میکردم چون مرد زندگی ام شبیه بابا نیست به دلم نخواهد نشست..

فکر میرکردم باید مثل بابا هر روز عصر روزنامه ها را مو به مو ورق بزند ..فکر میکردم باید چایی هم بخواهد..فکر می کردم اصلا مگر میشود که یک مرد دلش بخواهد برود باشگاه ورزشی، برود کوه..

وای خدایا ..دقیقا به یاد دارم که چقدر روزهایم را سخت میگرفتم..و شاید اصلی ترین علتش این بود که بابا خیلی خوب بود..خیلی خیلی ..

علت نوشتنم این بود که بگویم طه من بیست و اندی روز دیگر سه سالش کامل میشود و زندگی مشترک ما هم یکی دو ماه دیگر ده ساله..

حالا انقدر تارو پودم با مرد زندگی ام آمیخته شده که حتی خودم هم گاهی این همه وابستگی را باور نمیکنم..

همه مردها مثل هم نیستند..حتی اگر دو تا از بهترین فرشته های زندگی ات باشند..

مرد زندگی من چایی نمی خورد،روزنامه هم نمی خواند،خلاصه که با بابا حسابی فرق دارد اما انقدر خوبی هایش زیاد است که یک مسافرت سه روزه که نباشد حسابی حالم گرفته است..

---------------------------------------------------------------------------------------------

هیچ وقت یادم نمیاد که نوزادی طه سخت گذشته باشد برایم..اصلا کم خوابی را تجربه نکردم و امروز که با مادرهای هم سن و سال دور هم جمع میشویم و همه ابراز خستگی میکنند از دوران گذشته من فقط با چشم های گرد و متعجبم نگاهشان میکنم ..

خب از حق نباید گذشت به لطف خداوند طه خیلی آرام و صبور بود اما شاید مهم ترین علتش داشتن یک همراه واقعا همراه بود..

اوایل آمدن طه  خجالت میکشیدم از این همه کمک کردنش در رتق و فتق امورات بچه..

حتی گاهی هم نگاه های متعجب دیگران پشت همراهی های آقای همسر به شدت احساس میشد

یادم میاید که یک شب تلخ که طه اصلا حال و روزش خوب نبود هم سر به اصرار خواست که من چون از ابتدای روز با یک بچه مریض درگیر بودن استراحت کنم و او پرستاری..

تمام آن شب بیدار بالای سر پسرک بود..

خلاصه که من احساس خوب و شیرینی که از یادآوری روزهای اول مادرشدن وحتی روزهای بعدی و بعد ترش دارم را مدیون بودن سرشار از آرامش یک مرد هستم ..یک پدر برای طه و یک همسر برای من..

اینها را نوشتم که خودم بدانم نعمتهای زندگی همین آدم های دور و اطرافمان هستند..آدمهایی که گاهی زندگیمان آنچنان با حضورشان آمیخته شده که یادمان میرود باید ممنونشان باشیم..

پی نوشت:

اینها را میخواستم قبل تر بنویسم اما فرصت نشد..

بی ربط نوشت:

ما یکبار که پسرک در کمال تعجب یک کار زشتی مرتکب شدند که البته به زعم اطرافیان خیلی هم بد نبود نتوانستیم خودمان را کنترل کنیم و برای اینکه دلمان خنک شود یک واژه بی تربیت نثارش کردیم.............

از شانس بد ما آنچنان به دل آقا نشسته که تاییدش را میخواهد از همه بگیرد!!

مامان جون من بی تربیتم؟

نه پسرم خیلی هم خوبی..مگه کی به تو گفته بی تربیت؟

مامانم!!

و قیافه من چیزی کم ندارد از یک موجود شرمنده نادم پشیمان...................................

بعدا نوشت:

قدر باباهایمان را بدانیم..حتی آن هایی که مدلشان خیلی خاص است..آنهایی که اصلا بچه هایشان را نمیبوسند..بغلشان نمیکنند..همانهایی که یک جورهایی مثل پدر سالار هستند..قدر بابا را باید دانست..بابا را باید بو کرد..باید دستهای خسته اش را بوسید حتی اگر شغلش و کارش هم یدی نبوده باشد..

ظاهرا این پست حسابی بابایی شد ...

بابا شدنت را ببینم پسرم دوست داشتنی ام..

 

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com