دست نوشته های یک مادر
عیدی ما
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۳/٦/۱٧ ز : ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ | +

بعضی از حسها را نمیشود تعریف کردیعنی شاید شنیده باشیم که خیلی لذت داردا اما خب تا آدم خودم تجربه اش نکرده باشد باورش نمیشود..

مثل حس عمه شدن!!!

داخل پرانتز دوست دارم بگویم من از آن دسته آدمهایی هستم که خیلی عمه ام را دوست دارم شاید خیلی بیشتر از نزدیکان دیگری غالبا مرسوم است بیشتر دوستشان بداریم..

القصه من دیروز عمه شدم..از آن حسهای نابی دارم که شاید فقط یک بار مزه میدهد و مزه اش تا آخر عمر زیر زبان آدم می ماند..ما خانواده کم جمعیتی هستیم..یک خواهر و یک برادر..خب شاید علت ذوق کردن خیلی زیادم اضافه شدن جمعمان باشد البته فقط یک دلیلش!!

دیروز با مریم جان نازنینم رفتم بیمارستان..صبح زود..خدا میداند که اصلا شبش را نخوابیدم ..بعد برای همراهی رفتم داخل اتاق زایمان و با هزار دعا و قربان صدقه پرستارها رفتن تحولش دادم..درست یادم خودم افتادم..اصلا چه حکمتی دارد که آدم با شنیدن هر خبر زایمانی اینگونه بهم میریزد و هوایی میشود..انگار تحمل و انتظار برای آدمهای پشت در ورود ممنوع! خیلی سخت تر است..خلاصه که تمام مدت داشتم مرحله به مرحله از پشت در با مریم همراهی میکردم..مصطفی نازنین ما، عیدی شیرین امام رئوف ساعت 8 صبح آمد و دیدمش..یک هدیه بهشتی که برایمان هزارتا نشانه آورد از مهربانی های عزیزتر از مادر..............................

امیدوارم اگر قابلیتش را دارید!! زود زود عمه شوید که حسابی خوشمزه است...

* برای آقا طه ما هم لطفا دعا بفرمایید..پسردایی جان از یک طرف و دختر عمه جان از طرف دیگر..البته پسرکم خیلی مرد است با این بادها دل کوچکش نمیلرزد چشمکاما خب بنا بر اظهارات صاحبان تجربه! توجه بیشتر میخواهد که ما در بست در خدمتیم....

----------------------------------------------------------------------------------------------

با محمدطه رفتیم سینما..ثبت شود در دل تاریخ لطفا که اولین سینما رفتن گل ما سه سال و سه ماهگی بود..نوستالوژی کودکی ما شد اسباب لذت بردن یک ساعته پسرک و البته من و بابا!

 

* هرچقدر سعی کردم عکس های پسرک با کپل و نارنجی آپلود نشدناراحت

لطفا خودتان طه را در پوزیشن!!! مربوطه تصور بفرماییدنیشخند


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com