دست نوشته های یک مادر
 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۳/٩/۱۱ ز : ٥:٠٩ ‎ب.ظ | +

در جریان واگذاری برخی از مسئولیتها به پسرک قبل از سفر به مشهد کیف کوچولوی قرمز رنگ را با چندتا اسباب بازی و کتاب و مدادرنگی پر کردیم و قرار شد طه خودش مواظب کیفش باشد..خلاصه که کیف همه جا با طه بود و چون اسباب سرگرمیش مهیا بود خیلی برای اوقات داخل حرم و هنگام نماز و حتی داخل هواپیما حضورش مفید بود..ناگفته نماند که اولین کیف طه هم بود..اولین کیفی که پسرک برای رفتن به مهدکودک روی دوشش میانداخت..بعد از برگشتن از سفرو جابه جا کردن وسایل دیدیم همه چیز هست جز همان کیف قرمز ..........از باب ارزش مادی که نه فقط به خاطر علاقه من به حفظ اولینها!! برای طه ،با آقای پدر چندین تا تلفن هم به فرودگاه زدیم که متاسفانه خبری از کیف نشد..خب تجربه جالبی بود برای طه ..جالب تر اینکه با گذشت چند روز از سفر و حالا که من گم شدن کیف را فراموش کرده ام خودش هنوز ذهنش در گیر پیدا کردن جایی است که حواسش پرت شده و کیف را جاگذاشته.................نایب الزیاره بودیم حرم امام رئوف...پاییزهای مشهد حسابی دیدنی است..یعنی بوی خوش پیاده روی تا باب الجواد و از باب الجواد تا رواق امام خمینی انگاری که با بوی باران صد برابر میشود ..از حق نباید گذشت عمر نمازهای تند تندو زیارتهای نصفه و نیمه ما تمام شد..طه جان ما برای خودش مردی شده..یک دل سیر خلوت کردیم در حرم و دلمان و حواسمان و چشممان پرت پسرک نشد انقدرکه آقا بود..

دوستهای نازنینی بچه های کوچولو دارید و دلتان غنج میرود برای حضوور..اندکی صبر.........

-------------------------------------------------------------------------------------------

از آنجایی که دلمان میخواهد تلخ و شیرین ها را ثبت کنیم اینجا:

باید بگویم محمدطه در حال طی دوران به منم بگو شده است!!!!

به منم بگو یعنی گفتن هر جمله ای خواه کوچک، بزرگ  با شادی و حتی معمولی به مصطفای جان که سریعا با این عکس العمل مواجه میشود:

به منم بگو همونی رو که به مصطفی گفتین!!!!!

خب مصطفی جان حسابی شیرین شده است..خانواده که کوچک باشد هر تغییری و هرآمدنی حسابی به اهالی مزه میدهد و عمه شدن من از آن خاطره های شیرین و بیمثالی است که متاسفانه با حساسیتهای طه اسباب نگرانی مارا فراهم کرده..

طه جانم

شاید خیلی وقتها حق با تو باشد...مصطفی چنان دل مامان را چنگ میزند که خیلی وقتها احساسهایم کنترل نشده بر سر زبان جاری میشود و ذوق مرگ شدن من از دست و پا زدن یک فرشته کپل کوچولو از نوع برادرزاده اش میشود اسباب ناراحتی تو..به قول خودت که این روزها مدام این جمله را تکرار میکنی: بیا با هم یه قراری بگذاریم،تو حساسیتهایت را کمتر کنینیشخند

خب مگرنه اینکه در هر قراری که جنابعالی وضع میکنید همه چیز به نفع شماست این به آن درچشمک

---------------------------------------------------------------------------------------------

یه چیزهایی برای آدم خیلی شریرین است..خیلی..

طه یک وقتهایی یک کارهایی میکند که باورم نمیشود انقدر زمان زود میگذرد..دیشب پسرک اولین جمله انگیلیسی اش را گفت برایم what is your name گفتن را تصور کنید با چاشنی زبان نصفه و نیمه یک پسربچه سه ساله..درست یاد کلاه قرمزی افتاده بودم..همان سکانسی که رفته بود کلاس زبان تا باسواد شود..

مهد کودک با همه توان دارد سعی میکند طه تا میتواند یاد بگیرد..شعرهای جورواجور از شعر شب یلدا گرفته تا شعر کریسمس..کلمات انگیلیسی مختلف..کتابهای جورواجور و ..یک وقتهایی که کتاب شاپرک را باز میکنم تا با طه تمرین کنیم تکالیفش را، چند سال بعد را تصور میکنم..که پسرک دارد تمرینهای ریاضی اش را حل میکند..که باید شب زود بخوابد تا برای امتحانش خسته نباشد..که من برایش آب پرتغال میبرم تا مغزش تازه شود!!که دلم شور میزند برایش که آیا مثل مادر شبهای امتحان ریاضی خوابش میبرد یا نه؟!! خنده ام میگیرد از این همه پرش خیالم..کتاب شاپرک را میندم..گونه های پسرک را میبوسم و توی دلم میگویم بیخیال شعر کریسمس..خوشحال باش..بخند..بازی کن.شبها با قصه های شیرین بابا آرام بخواب..که همین لحظه های ناب بعدها کیمیا میشود هم برای تو و هم بای ما.................


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com