دست نوشته های یک مادر
 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٤/٥/۱۱ ز : ٩:۱۳ ‎ب.ظ | +

یک-یادم میاید یکی از فانتزیهای مادرانه ام این بود که پسرک و پدرش با هم بروند استخر..یا هر تفریح دو نفره مردانه دیگری..حتی اینجا هم نوشتم در این مورد..حالا زمان برایم انقدر زود گذشت که در هفته گذشته این فانتزی اندوهناک من دو بار برآورده شد و البته اگر بخواهم در گوشی بگویم خیلی هم شیرین نبود..یعنی آمیخته بود با یک حس حسرت مادرانه..هرچند که دیدن خوشحالی طه به زمین و  زمان میارزید اما خوب تصور اینکه طه برای اولین بار که میرود استخر و آن حجم وسیع آب را میبیند چه عکس العملی نشان میدهد خیلی وسوسه انگیز هست برایم..و یا بهتر است بگویم وسوسه انگیز بووود..حالا پسرک با پدرش پچ پچی میکند و قرار استخرشان که باهم فیکس شد بنده را صرفا جهت اطلاع خبردار میکنند..من هم در تمام این یک ساعت و نیم زمانی که دارم سعی میکنم اسباب یک شام مقوی و هیجان انگیز را برای دو مرد شناگر خانه فراهم کنم..قلب

دو-پروسه جدا کردن طه برای خواب زمانی که یک ساله بود شروع شد و در کمتر از چند روز با موفقیت تمام شد..ساده تر از آنچیزی که فکرش را میکردم ..اما حالا ..درست زمانی که محمد طه سی ام خرداد ماه شمع تولد چهارسالگی اش را فوت کرده و به قول خودش حسابی مرد شده دوباره ما با بحران خوابیدن طه مواجه شدیم..هوا که رو به تاریکی میرود اشکهای پسرک گوله گوله از روی صورتش سر میخورد پایین..انقدر التماس و لابه میکند برای کنار ما خوابیدن که واقعا شده برایمان معضل..البته که از راههای مختلف داریم سعی میکنیم که هرچه زودتر علت این همه بیتابی را بفهمیم

اما ایکاش گریه نمیکردی ..الحق که خوب بلدی با دلمان بازی کنی جانِ مادر..البته برای خاطر خودت ما سخت داریم مقاومت میکنیم و خب شکر خدا پیشرفتهایی هم داشته ایم..

سه- دارم با خودم کلنجار میروم که اینجا را تعطیل کنم و بروم سراغ اینستاگرام..اما خب برای من که آدم پرحرفی هستم نوشتن چند کلمه در خصوص یک عکس و حاشیه های آن شاید خیلی راضی کننده نباشد..از طرف دیگر با آقای همسر هم یک صحبتهایی کرده ایم که هردو را در کنار هم ادامه بدهیم..یک صفحه به نام خانواده ما در اینستاگرام و اینجا هم یک چند خطی برای روزهای مادرانه ام..نتیجه اش طی چند روز آینده نهایی میشود..

چهار_هیج بغیر از اینکه محمدطهُ این روزها مثل انبار باروت شده و هر لحظه مثل یک آتشفشان عظیم فوران میکند..البته که چاره ای نداریم جز اینکه برای تسلی دل خودمان هم که شده به گفتن اقتضاء سن و اینها بسنده کنیم..نگران

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com