دست نوشته های یک مادر
در دلم پروانه ای بال میزند..
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٤/۸/٦ ز : ۸:٢٧ ‎ب.ظ | +

اصولا وقتی قرار است مهمان داشته باشم هم خوشحالم و هم بسیار مضطرب..دوست دارم همه چیز جای خودش باشد و  حاضر  ، مهمان نازنین که آمد یک دل سیر با هم گپ و گفت کنیم..

حالا با این تفاسیر این روزها که میدانم قرار است مهمانی بیاید و خودش بشود عضوی از خانواده کوچک ما حسابی سرخوشم..

برای طه خیلی خوشحالم..ریز ریز دعا کردنهایش جواب داد..

یادم میآید شب تولدش پدر پرسید موقع فوت کردن شمع تولد چه آرزویی میکنی؟؟

من در ذهنم یک اسباب بازی را تصور میکردم که هر دفعه پشت ویترین مغازه پاساژ مفید با نگاهش نوازشش میکرد و....القصه ما خیلی از ماجرا پرت بودیم..

دوست دارم یه خواهر یا برادر داشته باشم...............................

آرزویت بر بار نشسته گل مادر..

نمیدانم خواهر دار خواهی شد یا برادر..مهم نیست..هرچه هست سالم  صالح باشد انشالله و همدم برای تو...

( طه جانم البته شما هنوز داستان را نمیدانی..انقدر که صبرت کم است و میترسم راهی تیمارستانمان کنی..بدحالی های این روزهایم را ببخش..)


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com