دست نوشته های یک مادر
 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/۸/٩ ز : ۸:۳٦ ‎ق.ظ | +

این روزها خیلی خستم....

خسته از صبح بیدار شدن..خسته از هول هولی کار کردن...خسته از اداره...خسته از کار...خسته از مشکلات ریز و درشت زندگی...خسته از معده دردی که دوباره اومده سراغم..

خسته از اینکه نمیتونم همه کارهایی که دوست دارم رو برای پسرم بکنم و .....

اما تو با اینکه همه این خستگی های من رو به توان n داری بازم کمک میکنی..بازم درکم میکنی..(با این که خودت خیلی خسته ای اما طه رو نگه میداری که من 1 ساعت زودتر بتونم بخوابم....و هزارتا مثال دیگه)

همیشه حسرت این همه صبوریت رو میخورم....

ممنونم مردِ من...ممنون به خاطرِ همه چی.....

پی نوشت:

به قول تو باید یه ذره دیگه صبر کنم شاید مجالی پیش بیاد که همه خستگی هامون رو بذاریم توی باب الجواد و برگردیم....السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...........


کلمات کلیدی :همسرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com