دست نوشته های یک مادر
دوست من..دوست تو
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/۸/٢۸ ز : ٧:٢۸ ‎ق.ظ | +

از طریق دنیای مجازی توانستم یکی از دوستان قدیمی ام را پیدا کنم ..آخر هفته بهانه خوبی بود برای این که بتوانیم دوباره همدیگرو ببینیم..

امیرحسین عزیزم تقریبا حدود 2 ماه از طه من بزرگتر بود..آرام و مهربان..بازی کردن این دو پسربچه با هم حسابی دیدنی بود..اسباب بازی هایی که وسط اتاق ولو شدن..ماشینی که نوبتی سوار میشدن..و حتی جرقه هایی که پیش می آمد..

محمدطه پر سرو صدا و امیرحسین آرام (هرچند که اواخر شب ظاهرا یخ اون  هم در حال بازشدن بودقهقهه)

همیشه دوست داشتم محمدطه با یه بچه هم سن و سال خودش بازی کنه..دوست بشه..قهرکنن..آشتی کنن..احساس میکنم این رابطه خیلی میتونه مفید باشه و البته برای ماهم ردو بدل کردن اطلاعات..که خدا روشکر فعلا شرایط فراهم شده و بقیه اش به همت ما برمیگرده..

پی نوشت:

انقدر ذوق زده و سرگرم بودم که حتی فراموش کردم از این دوتا فسقلی یه عکس بگیرم برای این دفتر..

تازگی ها علاقه زیادی پیدا کردی به این که باهم بریم پشت پرده ای جایی بشینیم و یواشکی حرف بزنیم..دیشب هم شدیدا این کار برات لذا بخش شده بود.. باهم میرفتیم پشت پرده بعد تو شوفاژ رو نشان میدادی و میگفتی مامان داغ و بعد هم تند تند اونو فوت میکردی که خنک بشه!!! یا از اون پشت پنجره رو نشون میدادی و میگفتی مااااااااااه..

هنوز خاطرات مشهد رو ثبت نکردم ..آخه یه پای قضیه تازه فردا از پابوسی آقا تشریف میارن..


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com