دست نوشته های یک مادر
 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/٩/۱۸ ز : ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | +

روز دوشنبه 91/09/13 وقت دکتر پایشت بود..البته به دلیل دغدغه های فکری دوهفته ای زودتر رفتیم..من از اداره آمدم و شما و مامان جون هم از خانه..

به محض اینکه داخل شدیم شروع کردی به بازی و حرف زدن و شیطنت..انگار که هرروزخانم دکتر را میبینی..برایش حیوانات  سبد اسباب بازی ها را معرفی کردی..شعرخواندی..به سوالهایی که میکرد جواب میدادی و در آخر هم با دستهای کوچولوت به خاطر سرو صدای ایجاد کرده معذرت خواستی..و جالب اینکه دکتر امین زاده استاد دانشگاه شهید بهشتی که چندین سال هست در حیطه کودکان فعالیت میکنند مدام میگفتند :عالیه عالیهتشویق 

از بلوغ فکری و پیشرفتت توی حرف زدن خیلی راضی بودن..مژه

همه اینها رو گفتم که برسم به اینکه اگه انقدر همه چیز خوبه ،اگه انقدر راحت ارتباط برقرار میکنی و خیلی چیزها رو با اینکه خیلی کوچولو هستی میفهمی و خیلی خیلی چیزهای دیگه همه به خاطر وقت گذشتنهای مامان جون  در غیاب من و بابایی برای شماست.. به خاطر اینه که برخلاف خیلی از مادر بزرگها توی تربیت شما خیلی از چیزها رو فدای نوه بودن و شیرین بودن و هرکاری خواستن کردن و ..نمیکنه..

محمدطه عزیزم

دوست دارم بدانی که آرامش امروز ما بعد از خدا مدیون دستهای مهربون مامان جونِ..سایه ات مستدام فرشته خدا..............

 پی نوشت:

این چند روز به خاطر آلودگی هوا جمعمون حسابی جمع بود..انقدر بازی کردی و از سرو کول بابا علی و بابا امین بالا رفتی که خدا میدونه..سرگرمی این روزات هم بازی با حیواناتی هست که مامان جون برات خریده بعلاوه دیدن سی دی حسنی و همخوانی با شخصیتهای قصه! بازی با کارتهای َبن بِن بُن و..شعر پیشی پیشی ملوسم رو هم میخونی...



کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com