دست نوشته های یک مادر
مَ...
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ ز : ۱:۳۱ ‎ب.ظ | +

من

تمام تلاشم رو کردم که بتونم خیلی خوب از عهده این وظیفم بربیام..خیلی چیزا هم خوردم..چیزهایی که حتی قبل از این فکر خوردنش هم حالم رو بد میکرد..هرکاری کردم که شیرم برات قوت زیادی داشته باشه و اصلا اصلا نمیتونستم خودم رو راضی کنم که بهت شیر خشک بدم..اما محمدطه خوبم،باور کن تمام تلاش من فقط تا 9 ماهگی تو جواب داد و بعد از اون دیگه ...

هنوز که هنوزه با این که تو بهترین شیرخشک رو میخوری ،با اینکه دیگه غذا خورشدی اما خودم رو شماتت میکنم و حتی گاهی توی خلوت گریه..

حالا  با همه این تفاسیرخودت رو بگذار جای من ،اگه پسرت یه هو بی مقدمه دستش رو بکنه توی بلوزت و با التماس بگه مَمِه تو چیکار میکنی....(دیشب من توی خودم مُردم چون نتونستم چیزی که حق طبیعیته بهت بدم...)

خدایا !خودت میدونی که  قصدم کوتاهی نبوده اما..

پی نوشت:

من هنوزم موندم که تو از کجا یادت مونده که اسمش چیه!تعجب


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com