دست نوشته های یک مادر
سردرگمی ندارم...
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/۱٠/۱۸ ز : ٤:٥٧ ‎ب.ظ | +

این روزها محمدطه 18 ماهه من دراوج انرژی و  در نبض دنیای پاک پاک کودکیهایش بسر میبرد..روزهایی که من با دیدن برق چشمانش از کشف اطراف و از  شنیدن صدای خنده های بلندش از ساده ترین اتفاقات غرق زندگی میشوم..

اما دغدغه هم دارد در کنار تمام این خوشی ها..

زمانیکه  محمد طه را باردار بودم  سعی کردم خیلی از چیزها را بیشتر رعایت کنم..خیلی چیزها را نشنوم..خیلی چیزها را نبینم و حتی به منزل بعضی ها نروم حتی اگر برایم عزیز بودند..به دنیای ما هم که آمد جریان ادامه داشت ..هم من و هم آقای پدر بر این قضیه تاکید داشتیم..به قول دوستی لوح سفیدی است که نباید به دست خودمان سیاهش کنیم حتی با یک نقطه کوچک..امروز پسر من خیلی هوشیار تر از دیروز است..خیلی عمیق تر نگاه میکند..هرچند شاید فقط یک احساس مادرانه باشد اما انگار دارد بیشتر میفهمد از دیروزها..

هفته پیش منزل دوستی مهمان بودیم ..بحث که به بچه و تربیت کشیده شد همه به اتفاق با نظر من مخالف بودند..به عقیده آنها دیدن وشنیدن هرچیزی در خانواده باعث میشود که بچه ها با کنجکاوی کمتری به سمت بیرون از خانه کشیده شوندیا به عبارتی حریص نباشند..استدلالشان هم این بود که در این جامعه با این همه آلودگی های سمعی و بصری نباید بچه ها را محدود کرد..اصولا در موارد اینچنینی خیلی اصراری ندارم بر اینکه دیگران را قانع کنم و البته به راحتی  قانع هم نمیشوم..

بعضی وقت ها از نگاه آدمها خیلی حرفهای نخوانده خوانده میشود..

من فقط دوست دارم گل بهشتیم با چشمهای قشنگش تصویرهای ناجور نبینه..صداهایی شبیه اَربده هی تو گوشش نکوبه و ..عوضش کلی با هم شعرهای شاد کودکانه رو میخونیم و حتی بعضی وقتا 3 تایی تو ماشین با ترانه های قشنگ سی دی محمدطه ماشین رو می ترکونیم..( گل گرونِ میخرم..سنبل گرونِ میخرم..پسرم کاکول داره..کاکول گرونِ میخرم...) غرق شادی و شورهورا

حالا ما متحجریم آیا ؟!!یول

پی نوشت:

دیروز یه هویی آقا خوندن:

جوجه جوجه طلایی.. جوجه جوجه طلاییتعجب وای به خدا من این شعر رو فقط تو نوزادی طه خیلی میخوندم..جل الخالق..الان خیلی وقته یه بار هم نخوندم..


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com