دست نوشته های یک مادر
 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ ز : ٩:٥٩ ‎ق.ظ | +

خوشحالم که توی همین یک سال و اندی که از مهمانیت در این دنیا میگذرد 6 بار به آن خاک مقدس قدم گذاشته ای ..اولین بار 4 ماهه بودی و برای کار خیری عازم میشدیم..و سرگرفتن آن کار خیر هم برکت این زیارت ها ست..

هیچگاه  یادم نمیرود آخرین باری را  که هنوز تو را نداشتیم و من از کنار ورودی باب الجواد به گلدسته ها خیره شده بودم  و تو را طلب میکردم ..معجزه ها میکند این باب.. و یادم نمیرود که هنوز چشمانم خیس اشک بود که بزرگواری را دیدیم و از ایشان التماس دعا کردیم و در پاسخ به من و همسر گقتند خداوند به شما اولاد صالح عطا کند....

6 ماهه که بودی در  گوشه ای از رواق خانوادگی امام خمینی برایت پتو پهن کرده بودم ، تو   خوابیده بودی  و با چشمانت بازی کبوتران حرم را دنبال میکردی..همینکه نفس میکشیدی در آن فضا برای حال خوب من کافی بود..

از آذر ماه هم که هرجا از امام برایت میگویم تو یاد جوجوهایی میکنی که با دستهای کوچکت برایشان دانه ریختی..

و این بار عاقل تر و آگاه تر رفتی..یاد گرفتی که دستانت را روی سینه بگذاری و به آقا سلام دهی ..یاد گرفتی در صف بازرسی همراه همه خانوم ها صلوات بفرستی با آن زبان شیرینت..دوست هم پیدا کردی...

در پناه امام رضا باشی عزیزدلم که تو را همان زیارت اول نذر قدمهای آقا کردم...

پی نوشت:

لطفا برای شفای نوزادی دعا کنید که مادرش او را به سینه میفشرد و با التماس سلامتی فرزندش را طلب میکرد..(نوزاد نا شنوا بود و انگار هنوز صدای لابه های مادر توی گوشم میپیچد...)

مهدی و محبوبه عزیزم برای همه مهربانیهایتان ممنونم...

 

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com