دست نوشته های یک مادر
دندونهای کرسی
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ز : ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | +

از پنجشنبه تا حالا هیچی نخوردی..فقط در حد چند سی سی شیر و یه کم نون خالی.. تمام شکمت شده پر از آب ..تمام مدت بیحالی..دیروز دستت رو گذاشتی روی لپت با گریه گفتی بابا..دندون!!

تشخیص دکتر صبور هم بیرون آمدن هم زمان دندانهای کرسی بود که دمار از روزگار تو درآورده..

انقدر صبور و آقا هستی که ما اصلا نفهمیدیم مرواریدهای سفید قبلیت  چطوری  یکی یکی اومدن بیرون ..اما بدم میاد از این دندونهای کرسی..

بدم میاد از هرچیزی که تو رو اینطوری خسته و کلافه کنه و یه خواب آروم رو از چشمهای قشنگت بگیره..

پی نوشت:

-توی این جریان هم فهمیدم خیلی کم شکرگزار خدا بودم..یاد مامانایی افتادم که برای هر یه دونه دندون این داستان غم انگیز رو دارند.. گاهی انگار فراموش میکنم این چیزهای به ظاهر کوچولو هم شکر واجب هستند..تلنگر لازم میشوم!!

-مامان جون الان اس دادند که (سلام. طه 100 سی سی شیر خورد) و این بهترین خبر این چند روز اخیر بود برای من...همین

 


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com