دست نوشته های یک مادر
آدِدِِدِ
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/٧/۱٥ ز : ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ | +

تقریبا دو ماهی میشه که آره , نه ، بله , الو رو بخوبی میگی اما اخیرا دوست داری بیشتر بگی آدِدِدِ (همون آره خودمون ) اونم با یه غلظتی که آدم دلش ضعف میره ..

منم دیروز هی ازت سوالهای بیربط میکردم و شما هی جواب میدادی

محمدطه مامان برای شما بمیره؟

آدِِدِ

یعنی من فدای شما بشم ؟

آدِدِ

یعنی دیگه مامان نداشته باشی؟

نه!!

روز به روز داری شیرین تر میشی اما خودمونیما دیگه باید برای حرف زدن یه کم عجله کنی..

ماه پیش که طه رو برده بودم دکتر برا چک آپ ازش درمورد تخم کفتر پرسیدم با اینکه میدونستم الکی پلکیه اما گفتم ببینم دکتر چی میگه آقای دکتر هم خندید و با خونسردی گفت بگذار یه وقتی میرسه که بهش میگی "پسرم میشه یه کم به فکت استراحت بدی"ساکت!!!


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com