دست نوشته های یک مادر
یه لقمه خواب
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/۱/۱٩ ز : ٢:۱٤ ‎ب.ظ | +

به نام خدا.

امروز روز خیلی خیلی سختی برای منه و حتما برای بابا به لطف شما!!!

دیروز از اداره که با هم رفتیم خونه توی تاکسی مدام خمیازه کشیدم و به خودم وعده بالشت و یه خواب راحت عصرگاهی رو دادم..دریغ که سخت در اشتباه بودم چون تو نه تنها خوابت نمیومد بلکه بیتابانه و هر 15 دقیقه یکبار یه چیزی از توی کمد اسباب بازی هات میخواستی..بیخیال خواب شدم..گفتم زود شام میخوریم و میخوابیم..اما زهی خیال باطلعصبانی

زود خوابیدیم دیگه..ساعت 3:30 دقیقه صبح بود که بالاخره رضایت دادی بخوابی..یه وقت فکر نکنی خوابت می اومد و جاییت درد میکرد و یه چیزیت بود  و ...نه خیر حسابی هم سر و حال بودی و دوست داشتی بازی کنی..نصف شبی سراغ همه بچه های فامیل رو هم گرفتی..آب خواستی ..شیر خواستی..خودت رو لوس کردی.. جای خوابت رو عوض کردی اما دریغ از یه لقمه خواب!!!

به لطف شما هم من  و هم بابایی امروز مدیرعاملی رسیدیم..

از صبح انقدر خمیازه کشیدم گلوم درد گرفته تازه تا ساعت 7 هم شیفت هستم............

این بود انشای من از یک شب خاطر انگیز..!
پی نوشت:

* هنوز سر قولم برای نوشتن اولین روزهای بهار 92 برات هستم اما فعلا حسش نیست.ابرو

*عاشق حرف زدنت هستم..عاشق عزیزم گفتنات..ممدون گفتنات..مامان دون گفتنات...کاشکی میشد با نوشتن همه شیرینی لحظه ها رو منتقل کرد..همه آهنگی که تو صداتِ وقتی یه چیزی میخوای..

هرچی بیشتر سعی میکنم لذت گفتن تک تک کلمات و شعرخوندنهات رو منعکس کنم انگار کمتر موفق میشم..بیخیال ..سعی میکنم آهنگش رو تو ی گوشم save کنم..


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com