دست نوشته های یک مادر
 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/۱/٢۱ ز : ۱:٥٢ ‎ب.ظ | +

به نام خدا

دیروز سه شنبه بود..20 /92/01  (دوست دارم این تاریخ همیشه یادم بمونه).. شب بود و ما داشتیم فوتبال میدیدیم..(البته من بیشتر به حرکات تو نگاه میکردم تا جعبه خاکستری..برام جالب بود که هنوز 2 ساله نشده  انقدرسریع رفتار و گفتار ما رو پیاده میکنی..موقع تماشای مسابقه تمام هیجانهایی که از خودت نشون میدی مثل بابایی میمونه..با آرامش و فقط بسنده کردن به گفتن آخ و اوخ و..در همین حد استریل!!  اصلا انگار شما جنسهای مذکر  این احساسات رو با خودتون از شکم مادر می آرید بیرون...درست مثل ما که مادر کردن و..از همون عرسک بازی های بچگیمون شروع میشه...)

اصلا چی میخواستم بگم؟

آهان  یادم اومد.. من یه هویی هوس کردم سرم رو بزارم روی پای تو..

سرم رو گذاشتم روی پاهای کوچولوت..چند ثانیه نشد که شروع کردی ناز کردن موهای من...

و این یعنی همون عشقِ شیرینِ نابی که تمام خستگی ها  رو میبره هوا..

من عاشق مادری کردنم و ازتو ممنونم خدای من برای همه این نعمتهای بزرگ که ما گاهی اصلا نمیبینیم...


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com