دست نوشته های یک مادر
پایان 22
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٢/٢ ز : ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | +

از 22 ماهگی تو مینویسم تا بعدترها یادم نرود:

دقیقا 3 روز میشه که 22 ماهگیت تموم شده..

*از حرف زدنهات اگه بخوام بگم اینه که بقول مامان راضی دیگه باید انشاء بنویسی ..یول

گاهی حرفایی میزنی که ما انگشت به دهان میمانیم !

*مثلا:موقعی که میخوایم با هم از یه دری بریم تو وایمیستی و میگی بفرمایید...(یعنی

اول من و بابایی بریم) یا وقتی میخوای بری توی یه اتاق دیگه در میزنی و میگی اجازه؟

* ازت میپرسم وقتی چراغ راهنمایی سبز میشه یعنی چی ؟ و تو میگی :بفرمایید

وقتی قرمز میشه؟ و تو میگی وایسا

*یاد گرفتی که به ون میگی ماشین خانواده!!!(البته یکی دوبار موقع پازل درست کردن

من گفتم و حالا تو حتی به ون های تاکسی هم میگی  ماشین خانواده!!!)

* بعد از اینکه آب میخوری من بهت میگم سلام بر .... و تو جواب میدی حسین

شهید..(در پناهشون محفوظ باشی پسرم)

* امام ها رو هم با شعر و ملحقاتش تا امام سوم یاد گرفتی ..

چی بگم فعلا چیزی یادم نمیاد..

آهان یادم اومد..میخواستم بگم 10 سال دیگه ..20 سال دیگه ..اصلا هر وقت که این

وبلاگ رو خوندی چه ما توی این دنیا بودیم و چه نبودیم به دلمشغولی هایی که برات

داشتیم و به لذت نابی که از لحظه لحظه بزرگ شدنت میبردیم با تامل بیشتری  فکر

کن..مطمئن هستم چیزهای خوبی دستگیرت میشه..

همیشه نوشت!:

خدایا ممنونم برای همه داشته ها و نداشته هامون..................................


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com