دست نوشته های یک مادر
خدا شکر..
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٢/۱۸ ز : ۸:٥٦ ‎ق.ظ | +

تصویر اول:

 شب ، من و بابا و محمدطه سر میز غذا..

بعد از شام

من:خدایا شکرت

بابا:الهی شکر

محمدطه:خدا شکر( البته با تصویر دستهای کوچولویی که رفتن سمت آسمون..)

تصویر دوم:

شب ، توی تخت ..

محمدطه در حال وول خوردن و تلاش برای نخوابیدن..

من:(بعد از فکر کردن به یه روز کاری و البته آروم)  خدایا شکرت..

محمدطه :( با چشمهای مشکی متعجب) مامان سیر شدی ؟!!!!تعجب

پی نوشت:

کار دنیا انگار این روزها برعکس شده..

آقا زاده مدام از ما سوال میپرسند :این چیه؟؟

و بعد که ما مثلا می گوییم  درخت..ماشین و... با یک آفرین جانانه تشویق هم میشویم...تشویق

(این مدل سوال کردن طه از ما دفیقا کپی برداری هست از پرس و جوی کارتهای صدآفرین ما از او) درست با همون لحن و حتی ادا!!!!!


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com