دست نوشته های یک مادر
رمضان آمد....
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٤/۱۸ ز : ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ | +

این روزها حال و روزم  با قبل  حسابی فرق میکند..

انگار بی جون تر میشوم و بعد از آمدن محمدطه هم هی بدتر شده ام..

یک سرماخوردگی ساده انقدر حالم را بد کرد که هنوز بعد از سه بار زیر سرم رفتن

سروحال نیامده ام..

البته به عادت همیشگی همه مادران نقش بازی کردن را خوب بلدم..

طه اما  خوب میفهمد ناخوشیم را و هروقت بی بهانه و از روی دلسوزی میبوسدم

میفهمم  که همه چیز را فهمیده.........

فردا اول ماه رمضان است..

با این اوضاع و احوال داغانم بعید میدانم فعلا لیاقت مهمانی  رفتن داشته باشم..

باید به ضرب قرص و ویتامین هم که شده زودتر سروحال شوم.....

هم برای طه ،هم برای پدر طه و هم برای خودم...برای خودم...برای خودم..

دلم تنگ شده برای حس خوب روزه داری..

خدایا توفیق...قطره ای انرژی......من دلم حال خوب رمضان میخواهد....

 

بعدا نوشت:

همیشه دوست داشتم خواهر داشته باشم..برای حس خوب حرف زدنهای یواشکی که

فقط من بدانم و او..برای اینکه اگر خیلی بدحال  بودم بدون هیچ تعارفی بچه ام را بندازم

سرش و فقط استراحت کنم..برای اینکه گاهی با هم بدون هدف برویم خرید و حرف

بزنیم..اصلا فقط برای اینکه بدانم هست..و امروز خوشحالم که هستی مریم عزیزم.......

 


کلمات کلیدی :خانومانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com