دست نوشته های یک مادر
یک حسرت
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/٧/۱٧ ز : ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ | +

کاشکی قدر روزهایی که توی دلم بودی، روزی که به دنیا اومدی ،اولین باری که گذاشتنت توی بغلم ،اولین باری که چشمات رو باز کردی و نگاهم کردی..

کاشکی قدر اون دوشنبه شیرین توی طبقه پنجم بیمارستان آتیه رو بیشتر میدونستم...کاشکی خیلی کِش می اومد....

شاید چند سال دیگه هم بگم کاشکی قدر اون روزی رو که برای اولین بار گفتی مامان رو بیشتر میدونستم..اولین باری که روی پاهای خودت چند قدم راه رفتی..یادته؟ شب نیمه شعبان بود و من فقط اشک میریختم..

طه من ...چقدر داری زود بزگ میشی....خیلی از لباسات تنت نکرده کوچیک شدن!

خدایا قبول نیست.....من میخوام این روزا طولانی تر بشه...آخه من دارم برا مادری کردن وقت کم می آرم...

پی نوشت:

کاشکی روزهای مادران کارمند به جای 24 ساعت 30 ساعته بود....ناراحت


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com