دست نوشته های یک مادر
 
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٥/٥ ز : ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ | +

پسرکم!

امروز نه قصد دارم بنویسم  که چقدر بزرگتر شده ای و نه قصد دارم   یک خاطره خوش را ثبت کنم  و نه قصد دارم بگویم در آستانه 26 ماهگی چه کلمات قصاری را میگویی..

در عوض میخواهم بگویم زندگی سختی دارد جانِ مادر..

زندگی گاهی انقدر تنگ میشود که فقط باید خدارا شکر کنی که سالمی ..

گاهی احساس میکنی پایش را گذاشته روی گلویت و به قصد کشتن فشار می دهد و

البته تو چقدر جان سخت باید باشی که بمانی و فقط به پوز خندی اکتفا کنی تا رویش کم شود..

و الان درست من و بابا امین همین حال را داریم..مثل آدمهایی که در تشک بوکس مدام

ضربه های مختلف میخورند اما همچنان به بازی ادامه میدهند..

نوشتم که بعدا بخوانی و بدانی که ما هم روزهای سخت داشته ایم..روزهایی که انگار

همه دین و ایمان آدم را روزی صد بار امتحان میکنند تا ببینند چند مرده حلاجی!!

نوشتم که بعدا بخوانی و بدانی سختی های زندگی برای پدر و مادر تو هم بوده

همچنان  که شاید در مقطعی از زندگی خدای ناخواسته برای تو باشد پس بسیار قوی

باشی..

آخ تا یادم نرفته نوشتم که بدانی اگر این روزها حال خوشی ندارم و چشمانم میبارد

علت داشته و البته که پدرت بسیار صبور تر است و با همه خستگی های فکری برای تو

خوب نقش بازی میکند تا ندانی که پدرها هم گاهی کم میاورند..

طه مادر!

نوشتم که بدانی با همه این روزهای تلخ اما بازهم روزی هزاران بار شاکر خداییم برای

نعمتهای فراروانی که داریم از جمله تو..برای داشتن تکیه گاههایی که بودنشان یک

نعمت بزرگ است..

 


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com