دست نوشته های یک مادر
راه..
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٦/۱٩ ز : ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | +

امروز سه شنبه است..19 شهریور 1392

من و پدرت دقیقا در همین روز بود که مسیرمان با هم یکی شد..

که خواستیم پشت و پناه هم باشیم ..

کم سن و سال بودیم  و حسابی عاشق پیشه..عشق برایمان رنگ همان دیالوگهای فیلم های دهه 70 بود  ، فیلمهایی که  فروتن عاشقی می کرد..که تو احتمالا ندیدی و نخواهی دید..

من هنوز  خستگی حسابی بعد از کنکور را در نکرده بودم  که پدرت آمد ..

البته که شاید رنگ نگاه هایمان به هم گفته بود که چه در سر داریم..

مطمئن نبودم که بعدها چقدر زمان خواهم داشت برای اینکه خیلی حرفها را برایت بگویم..خیلی خاطره ها را برایت تعریف کنم..و بی بهانه اینجا را محرمی کردم بین خودم و خودت..راستی به رسم زمانه که این روزها مردم همیشه وقت ندارند گفتم شاید سرت انقدر شلوغ باشد که خواندن برایت کفایت کند تا شنیدن..

طه خوبم!

حتما تو هم در جوانی عاشق میشوی..دل تو هم ملرزد..تو هم احساس میکنی بدون کسی که دوستش داری هوا اکسیژنی برایت نمیگذارد و هزار قصه دیگر..

 بگذریم..بدون حاشیه میگویم که مسیرمان پر بود از شیرینی ..آبی آبی ..البته که گاهی دل هردویمان میشکست از سختی روزگار....

با هم خیلی چیزها را تجربه کردیم..هر دو انقدر جوان بودیم که دوست داشتن را از لحن صدای آن یکی بود که فهمیدیم..

با هم آرزوها کردیم..با هم تلاش کردیم..با هم زمین خوردیم و خدا را شکر که امروز بعد از 8 سال از با هم بودنمان خیلی چیزها داریم..

تو را داریم جانِ مادر  از همه مهم تر..

 القصه عاشقی راه و رسم دارد..

اگر روزی خواستی قدم برداری ، خواستی عشقت را  به خودت ثابت کنی سرمشقت را از پدرت بگیر پسرم ..پاک ، صبور ، آرام و مرد...چیزی که کیمیاست در این حوالی.......

و مِن آیاتِه اَن خَلَق لَکُم مِن اَنفُسِکم اَزواجا لِتَسکُنوا اِلَیها..آرام میشوم از اینکه  آن بالا یکی  هست که همیشه حواسش به من و دلم هست..****

پی نوشت:

****-مریم بانو- سرسرا

 


کلمات کلیدی :خانومانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com