دست نوشته های یک مادر
سفر به کلاردشت در مهرماه
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/٧/٢۳ ز : ۸:٥٤ ‎ق.ظ | +

چهارشنبه بعد از ظهر بابایی اومد دنبال من اداره که راه بیافتیم به سمت کلاردشت..خوشبختانه جاده خیلی شلوغ نبود و طرفهای غروب رسیدیم..

دفعه قبل که کلاردشت بودیم (یک ماه و نیم پیش بود) یه چیزی که برای من و بابایی خیلی جالب بود اینه که وقتی توی تاریکی وارد جاده منتهی به خونه مامان راضی شدیم محمدطه با یه شور و ذوقی گفت ماآآآ (منظورش این بود که اینجاده پر از آقا گاوه است !!)نیشخند

آقا طه من اولین نقاشی دیواری خودش رو هم در حالی که با آرامش تمام شعر معروف دون دون رو زیر لب زمزمه میکرد روی دیوار اتاق مامانی ثبت کردناراحت تازه هرکی هم از راه میرسید آقا سعی داشت این اثر هنری رو بهش نشون بده...

سعی کردم خیلی بهت خوش بگذره کلی با هم توی حیاط بازی کردیم.. آب بازی کردیم.. آتیش بازی کردیم (البته با رعایت کامل نکات ایمنی چون شما ترس مرس حالیتون نمیشه!) روز جمعه هم 3 تایی رفتیم دریا ..اونجا هم حسابی شن بازی و آب بازی کردی و بابا هم سعی میکرد تمام لحظات رو ثبت کنه.

محمد طه عزیزم ادای نماز خوندن در میاره.سجده میره بعد بلند میشه و دستاش رو چند بار روی زانوهاش میکشه و لباش رو تکون میده..

این یعنی تربیت متعادل هم نانای هم نماز!چشمک

راستی یادم رفت بگم ذکر این روزهای محمد طه کلمه مامان ِ اون هم با یه نازی که نگو  و نپرس..



کلمات کلیدی :سفرنامه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com