دست نوشته های یک مادر
اجباری!
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/٧/۱٧ ز : ٩:٥۸ ‎ق.ظ | +

دیروز حوالی ساعت 12 که آمدم سراغ وبلاگ کامنت خصوصی داشتم که حالم را دگرگون کرد..

یک بنده خدای مهربان که از قضا محل کارش چسبیده به باب الجواد بود دردو دلم با خدا را خوانده بود ..گفته بود گاهی قدر نعمتهایی را که داریم نمیدانیم...گفت به نیابت رفته  رواق امام خمینی که به آقا سلامی عرض کند..گفته بود زیارت قبول بانو...

شاید از بهترین زیارتهایم بود.. من در میان جمع و دلم جای دیگر است...........

 

پی نوشت:

* بنده خدای مهربان: یک دنیا ممونم..به آدرس وبلاگت هم آمدم تا تشکر کنم اما متاسفانه این روزها پرشین بلاگ امکان نظر گذاشتن نمیدهد..تمام روزهای خوبت در کنار حرم امام رئوف مستدام......

* دو روز میشود که وبلاگ طه وارد یک سال شده است..هرچقدر گشتم قالب زیبایی پیدا نکردم برای تنوع.دوستان اگر جایی را سراغ دارید پیشنهاد دهید لطفا

                                   وبلاگ جونم تولدت مبارکهورا

 

* دیروز که حوالی ساعت 6 خسته و کوفته با طه در مسر برگشتن به خانه بودیم چیزی شنیدیم که یه هویی گوشمان سوت کشید و فکمان چسبید به نوک انگشت کوچک پایمان:

مامان من میخوام برم اجباری....

من:ابله فکر کردم از زور خستگی گوشهایم هم در آفساید بسر میبرد..

کجا مامانی میخوای بری؟

طه: اجباری دیگه..مثل صمد سربراه تو شکرستانیول

فقط تونستم آب دهنم رو قورت بدم و برای منفجر نشدن از خنده در تاکسی خودم را کنترل کنم...

بععععععله.... اینگونه شد که پسر ما قوره نخورده موییییز شد...

 


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com