دست نوشته های یک مادر
حوالی ساعت11...
ن : محمد طه ت : ۱۳٩۱/٧/٢٤ ز : ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ | +

الان تقریبا 3 ماهه که هرشب با وجدان درد میخوابم..

پسرکوچیکم هنوزم پیش من میخوابه ، درست یا غلط فعلا این سیر ادامه داره ، من بینهایت لذت میبرم از این که گرمی نفساش رو روی صورتم احساس میکنم و به اندازه تمام ساعتهایی که پیشش نیستم نگاش میکنم تا پلکام سنگین بشه و بخوابم..البته به همراه بابایی یک سری مراحل و مقدمات را برای جدا خواباندن طه فراهم کردیم که داشت خوبم جواب میداد..اما چه کنم که دل خودم طاقت نیاورد و هرشب به بهانه ای دوباره کشیدمش توی آغوشم و زیر پتوی خودم..

یادمه شب اول انقدر گریه کرد و من هم پشت در اتاقش حضرت زهرا رو صدا کردم تا آروم شد..( البته بابایی پیشش بودا )

احساس میکنم نه من نه اون هنوز آماده نیستیم برای این اتفاق و این جریان قطعا نیاز به آمادگی روحی هردومون داره،ناگفته نماند که من و بابا امین با دقت زیادی هم اصول و قواعد این شرایط را رعایت میکنیم که خدای نکرده آسیبهای جانبی پیش نیاد..

خلاصه اینکه هرشب با عذاب وجدان میخوابم که نکنه تو از نظر روحی و شخصیتی و هزارتا چیز جورواجور دیگه که این روانشناسا میگن دچار آسیب بشیسوال

خودمونیما حسابی هم با هم حال میکنیم ..غلغلک بازی..بوس بازی..میگما آقا محمدطه وقتی میخوام خودمو توجیه کنم میگم اوه انقدر وقتایی پیش میآد که بگه شب بخیر و یا حتی نگه و بره توی اتاقش درو ببنده و بخوابه..پس حالارو عشقه!!!نیشخند

مگه نه؟؟؟

اما مطمئنم امشب هم وجدان درد لعنتی حوالی ساعت 11 خواهد آمد...


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com