دست نوشته های یک مادر
اگه پسر خوبی باشم...
ن : محمد طه ت : ۱۳٩٢/۸/٧ ز : ۱:٢٢ ‎ب.ظ | +

غروب پنجشنبه..

داشتم لباس اتو میکردم..بابا هم نشسته بود..آماده بودیم که برویم مهمانی..درست موقع غروب..خیلی بی مقدمه...

مامان..اگه پسر خوبی باشم...(کمی مکث کردی و بعد ادامه دادی) برام عروس میخری من دوماد بشم.....

بعدش هم با چشمهای سیاهت زل زدی تو مردمک چشم من..

اولش دلم ریخت ..بعدش اشک بی اختیار از گوشه چشمم اومد پایین ..اومدم بغلت کردم..بوسیدمت..

طه...وابسته شدم به تو...حسابی...گاهی تنت رو بو میکنم ...بیشتر وقتها که حرف میزنی دلم ضعف میره..

یک هویی رفتم بیست و اندی سال بعد..که تو عروس گرفته ای..که  با هم خوش و خرم هستید..که من دلم تنگ میشود برای شنیدن صدایت..

طه جان ظاهرا این مریضی هست که هروقت فکر میکنم به آینده بدترین نوعش سراغم میآید..

جانِ مادر..این یکی اخلاق را هم از پدرت بگیر..مهربانی و معرفت و عشق ورزیدن به مادر را میگویم..

لذت میبرم از اینکه عاشقانه با مامان راضی حرف میزند..برایش کارت پستال میفرستد..هنوز هم بهش میگوید که چقدر دوستش دارد...

طه..البته که مثل مامان راضی بودن خیلی خیلی سخت است..شاید بعدترها که فرصت شد برایت چرایی اش را بنویسم..اینکه اول مادر عروست باشی و بعد مادر پسرت خیلی سخت است و این را بعد از 8 /9 سال تازه بعد از آمدن تو هست که درک کردم..

حالا انشاءالله به وقتش عروس هم میگیری...راستی دیشب موقع برگشت به خانه که دوباره دلت همان ماشین گران 700 میلیونی را خواست با هم قرار گزاشتیم.. که درس بخوانی ..دکتر شوی آن را بخری .. من و بابایی را ببری  گردش و برایمان بستنی بخری!!


کلمات کلیدی :مادرانه
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mtaha
This Template  By Theme-Designer.Com