روزهای مبارک

دیروز عصر که رسیدم خونه حسابی بیحال بودم..خسته و بیرمق ،سردردی که درست بعد از اذان صبح آمده بود سراغم نا و نفس را گرفته بود و دلخوش بودم به اینکه تا اذان کمی استراحت کنم ..

صدای گوشی موبایلم آمد و دیدم یکی از دوستان برایم از طریق وایبر کلیپی فرستاده..آن هم چه کلیپی..

خیلی وقتها  اصلا فکر نمیکنیم که شرایط و اوضاع روحی و روانی طرف مقابل با کارهای ما کجا خواهد رفت..

با شرایط بد جسمی که داشتم ،دیدن فیلم آزار بچه های طفل معصوم در یکی از مهدکودکهای اردبیل کافی بود تا تمام شوم..هر ثانیه فیلم که جلو میرفت انگار یکی با سوهان محکم روحم را میسایید..بعد یک صداهای عجیب و غریبی می آمد ته سرم..

اصلا نمیخواهم در مورد آن اتفاق صحبت کنم چون از خدا خواسته ام کمک کند هرچه زود تر تمام دیده هایم را فراموش کنم..حرفم چیز دیگری است..

-----------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دیروز تمام شد..

من کلی گریه کردم..کلی  هم بغضم را قورت دادم ، زیر لب همه بچه هایی را که مجبورند بدون مادر ساعتها را سپری کنند سپردم به مادر امام حسن مجتبی علیه اسلام..

قصدم این بود که بگویم گاهی ما حتی با یک پیامک میتوانیم آرامش انسانی را نابود کنیم ولو برای چند ثانیه ، بدون قیمت و متاسفانه این روزها خیلی سهل و آسان..

کاشکی سفیر شادی باشیم همیشه..کاشکی آرامش بدهیم..لبخند بدهیم ..یا اصلا اگر این هنرها را نداریم فقط سکوت کنیم..همین!

----------------------------------------------------------------------------------------------

دلم میخواهد یک هفته ای را مرخصی بگیرم..نه برای اینکه برویم مسافرت و نه برای اینکه اوضاع خانه را سامان دهم و نه برای اینکه بخوابم و استراحت کنم..اصلا به جهنم اگر یک خواب بدون صدای پسرک که مدام و بدون وقفه میگوید:مامان..مامانِ من..ندارم..

مرخصی بگیرم و یک دل سیر با پسرک قایم موشک بازی کنیم..با هم نقاشی بکشیم..بشینیم با هم پاندای کنگ فو کار نگاه کنیم .. پفیلا یخوریم و بخندیم ..بریم با هم تئاتر..صبح ها با هم بخوابیم و من خودم لقمه درست کنم برای پسرکم..ماشین بازی کردنهایش را یک دل سیر نکاه کنم و هرچقدر هم که حرف زد نگویم سخرانی نکن..

بعد مثل تابستانهای بچه گی هایمان به رسم مامان جون برایش یک جوجه رنگی بخرم نا حسابی صفا کند..وقتهایی که با بیسیمش مرکز مرکز میگوید خودم بویش کنم حسابی..من بشوم دزد همه بازیهایش و او پلیش دهکده..من بشوم همیار پلیس و با هم برویم آدم بدها را بکشیم..

دلم میخواهد یک هفته ای مرخصی بگیرم و بشوم مامان..بشوم مادر خانه..پر انرژِی باشم برای طه جانم..پر انرژی واقعی ها..نه که خودم را پر انرژِی نشان دهم..

حالا انقدر مرد شده که به مامانش اعتراض هم میکند...

(مامان میشه وقتی من میگم بیا قایم موشک نگی کار دارم؟؟؟)

خب کار دارم جانِ مادر..چون بعدا میخوانی انشاءالله این جا را میگویم که منم به اندازه تمام ساعتهایی که ندارمت دلم مادری کردن میخواهد..

البته که شکر خدا لحظه های با هم بودنمان شیرین است..آبی آبی..کم است اما خوب است شکر

خدایا به حق روزهای مهمانی ات روزهایمان را برکت بده انقدر که یک دل سیر با هم بخندیم و خوش باشیم و حق بندگی ات را به خوبی به جای آوریم..

                                                                                               آمین

------------------------------------------------------------------------------------------

انقدر دیر به دیر میایم دلم نمیاد خلاصه اش کنم!!

از شروع ماه مبارک خیلی آرام و البته زیرپوستی برای پسر رمضان را تشریح کردیم..روزه را ..افطار را..

-دیروز دایی جانش میپرسه طه روزه یعنی چی؟

-میگه یعنی چیزی نخوریم تا هوا تاریک بشه..

-خب وقتی آدمها روزه میگیرن چیکار میکنن؟

-میخوابن!!!!! (گریهیکی نیست بگه آخه ما کی خونه هستیم که بخوابیم)

--------------------------------------------------------------------------------------------

/ 6 نظر / 21 بازدید
reza

دعوت به تبادل لینک (قبل از تبادل لینک, پست زیر را مطالعه کنید) http://ultrafast.mihanblog.com/post/31 __________________ بهترین های سرگرمی http://ultrafast.mihanblog.com

نرجس

من هم این کلیپ رو امشب دیدم. چه طور می توانند با بچه های معصوم این کار را بکنند؟ کلی فحش نثارشان کردم. من هم دقیقا برای همین نمی خواهم سر کار بروم تا بچه هایم را بزرگ کنم. البته اگر خدا بدهد. هنوز که حتی یکی هم ندارم. ولی منتظرهدیه و رحمت خدا هستم. دوست دارم از لحظه لحظه بودنشان لذت ببرم. و هم چنین خودم با اسلوب خودم بزرگشان کنم.

سمیه سادات و حامد

سلام طاعات قبول بانو اون کلیپ واقعا منو بهم ریخت اشک و حرص توامان با هم خدای من یعنی واقعا میشه انقدر ادم بی انصاف باشه اونم یه زن . حدس زدم صد در صد مادری نکرده منم دلم میخاد مادری کنم وقت بذارم و بازی کنم با محمدطه ولی وقتی نیست

مرجان

میفهمم میفهمم میفهمم چه اون روزهایی که دلم یک هفته مرخصی میخواست برای همه اون کارهایی که نوشته بودی... چه الان که خون نشینم ولی منتظرم این روزهای قلقلی تمام شود تا با علی بدوم و بازی کنم و اون هی بپره بغلم و هی نگم مامان مراقب باش!!

زینب.ز

سلام خواهر نماز روزه هات قبول باشه به نکته خوبی اشاره کردی که ما در برابر حفظ آرامش روانی و بهداشت فکری همدیگه مسئولیم...استفاده درست از ابزار ارتباطی هم که هنوز نهادینه نشده...ولی از همه این ها مهمتر امیدوارم هیچ وقت در هیچ جایی از دنیا به هیچ کودکی ظلم نشه...دلم برای این روزهای کودکان معصوم غزه شور می زند...

امین

اول سلام؛ چقدر زیبا مینویسی... اینقدر زیبا که خیلی سخت میتونم نظری در موردش بنویسم.... خدا رو شکر که طه مادری به این خوبی داره...