آسمان خانه مافعلا ابری است..

به دلایلی * طه این روزها حسابی رقیق القلب !! شده است..

انقدر که به پخی میزند زیر گریه..

دیشب داشتیم با هم سریال پایتخت را از شبکه i-film نگاه میکردیم..(با اینکه تا به حال چند بار پخش شده اما به خاطر  یادآوری حال و هوای خوب روزهای بارداری طه دوباره سرگرم دیدنش هستم..)

سکانس مربوط به مریضی بابا پنجعلی بود و نگرانی نقی از اوضاع پدر  که احساس کردم صدای گریه میآد..وقتی رفتم سراغ طه دیدم داره گریه میکنه  و میگه :خدا جون باباش رو خوب کن!!

خلاصه که سعی کردم با لطایف الحیلی حواسش رو پرت کنم..برای تلطیف فضا!! داستان کوچولویی های خودم رو گفتم که من هم فکر میکردم ابرو ندارم و ...که آقا دوباره زد زیر گریه..خدا جونم مامانم ابروووو نداشته!!!

گفتن نخیر اینطوری نمیشه..علی رغم میل باطنی کار منزل را رها کرده و به پسر پیشنهاد یک مسابقه ماشین بازی توپ رو دادیم..مشغول بازی بودیم که پسرک خودش رو انداخت توی بغل من و با گریه گفت: مامان من تو رو خیلی دوست دارم.............

بععععععله اینطور پسری داریم ما...عواطف و احساسات مثل اشک چشم....

-------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

فعلا به واسطه امتحان های بابا و مشغله کاری زیاد ،پدر و پسر خیلی از معیت هم لذت نمیبرند..شاید علت احوال بارانی طه هم همین باشد...

گاهی فکر میکنم شاید بهتر باشد این همه وابستگی طه به بابا کم شود..برای یک همچین وقتهایی که شرایط چیز دیگری را ایجاب میکند..اما خب قدرتش را ندارم..یعنی وقتی میبینم که هر دو لذت میبرند از این همه رفیق بودن و با هم کلی صفا میکنند فقط میتوانم بلند بلند بگویم شکرت مهربانم..گاهی اوقات بعضی گریه کردنها ها هم شکر دارد ..

/ 8 نظر / 30 بازدید
امین

اول سلام؛ رفاقت من و پسر که به پای رفاقت شما نمیرسه... پسر و همسر عزیزم ببخشید که کمتر پیشتون هستم و نمیتونم اونجوری که باید ببینمتون و کنارتون باشم. ولی در هر شرایطی دل و ذهنم پیش شماست و نه هیچ جای دیگری... ممنون

محمدرضا شیخی

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم با بحث های انتظار موعود،عصمت اهل بیت (ع)،ولایت فقیه،حجاب،مقاومت،اجتماعی،فرهنگی،قرآنی،وهابیت،بازیگران سینما،دانود آهنگ و مداحی و ادعیه منتظر شما هستیم.نظر یادتون نره آغاز یک همکاری مفید

آمنه

قربون محمد طه برم با این همه احساسات!!!فکر کنم این پخ زیره گریه زدنش به عمش رفته باشه!!!!یعنی طرف دهن باز نکرده تو چشم من اشکه که جمع میشه!!!

مرجان

ماشالله به این پسر با عاطفه. یه چیزی به نظرم اوند دلم نیومد نگم تو هوش عاطفی میگن وقتی بچه به دلایل مشخص و حتی نا مشخص داره گریه میکنه سعی کنید بهش اطمینان بدید که درکش میکنید و باهاش همدردی کنید. البتع شما استادی من باب درس پس دادن گفتم

زینب

عزیزجان انشاالله همیشه هوای دلتون آفتابی باشه:) آخی نه که خودت عاطفی و احساسی نیستی حالا تعجب می‌کنی پسرت به کی رفته...[شوخی]

اکرم

آخی عزیزم! این البته مشکلیه که ما مادرهای بچه بابایی(عجب اصطلاحی شد ها!!) باهاش مواجهیم. محمدامین هم دقیقا همین مدلیه. هروقت که مشغله باباش زیاد میشه همینجوری رفتار میکنه و شدیدا بهانه گیر میشه. چاره ای نیز جز همدردی و گفتن اینکه من کاملا میفهممت مادر و باقی ماجرا!!

زینب سادات

اع!! یعنی تا این حد!؟[ابرو]

زینب سادات

باباهه هم تو کار کامنت گذاشتنه ها![مغرور] آفرین آفرین