مَ...

من

تمام تلاشم رو کردم که بتونم خیلی خوب از عهده این وظیفم بربیام..خیلی چیزا هم خوردم..چیزهایی که حتی قبل از این فکر خوردنش هم حالم رو بد میکرد..هرکاری کردم که شیرم برات قوت زیادی داشته باشه و اصلا اصلا نمیتونستم خودم رو راضی کنم که بهت شیر خشک بدم..اما محمدطه خوبم،باور کن تمام تلاش من فقط تا 9 ماهگی تو جواب داد و بعد از اون دیگه ...

هنوز که هنوزه با این که تو بهترین شیرخشک رو میخوری ،با اینکه دیگه غذا خورشدی اما خودم رو شماتت میکنم و حتی گاهی توی خلوت گریه..

حالا  با همه این تفاسیرخودت رو بگذار جای من ،اگه پسرت یه هو بی مقدمه دستش رو بکنه توی بلوزت و با التماس بگه مَمِه تو چیکار میکنی....(دیشب من توی خودم مُردم چون نتونستم چیزی که حق طبیعیته بهت بدم...)

خدایا !خودت میدونی که  قصدم کوتاهی نبوده اما..

پی نوشت:

من هنوزم موندم که تو از کجا یادت مونده که اسمش چیه!تعجب

/ 5 نظر / 7 بازدید
فروغ(آیدین)

شیر دادن علاوه بر بچه برای مادر هم آرامش بخشه....آخی... بوسش کن پسرمون رو... چرا نتونستی بدی؟

امیرحسین

این حرفا چیه خواهر؟ قباحت داره! خانواده رد میشه اینجا! [نیشخند]

مولود

اینقدر ناراحت نباش پس فردا که بزرگ شدن برای همین شیر خشک هم ازت تشکر نمی کنند اون موقع دلت بیشتر میسوزه اگه از شیر خودت داده بودی.من که پیر شدم سر همین شیر دادن روز به روز هم سایزم داره کوچکتر میشه

معصومه

آخی... خودت رو سرزنش نکن. مهم اینه که به عنوان یک مادر همه تلاشت رو کردی! من هم به خاطر پسرم ده ماه بیشتر نتونستم به دخترم شیر بدم. دل منم خیلی سوخت.

sara

عزیزم... هم به تو و هم به پسر گلت.