تکرار زندگی..

بعضی وقتها خودم هم خودم را نمیشناسم..

باور نمیکنم که انقدر بزرگشده باشم..اصلا انگار دخترک کوچک درونم کم کم دارد بزرگ

میشود..خیلی بزرگ میشود..

این را وقتی خیلی خوب میفهمم که خسته هستم اما پرم از انرژی برای خانه..

که خوابم هم می آید اما تمام کارها که تمام شد پلکم اجازه دارد سنگین شود..

کیف طه مرتب ،تغذیه و ناهار فردای  خودم و همسر آماده، خط اتوی شلوار  آقا چک!!!

لباس ها از ماشین روی بند،لباس های روی بند سرجاشون، آشپزخونه تمیزو.......انگار

مسابقه دارد تمام میشود و وقت من هم..انگار اگر تمام کارها انجام نشود برنده نبوده ام..

هر چهارشنبه با خودم قرار میگذارم..این پنج شنبه فقط فقط استراحت..طی و جارو و

گردگیری و ...تعطیل..فقط فقط خواب ،کتاب، بازی با طه، تلویزیون و...

اما شیطان است دیگر همیشه که برای کار بد آدم را اغفال نمیکند..

وقتی دوباره پنج شنبه ام تکراری شد میفهمم دوباره از خودم گول خوردم...........

البته که لذت دیدن خانه ای تمیز که بوی عید میدهد ارزش گول خوردن را دارد..مخصوصا

وقتی پسرک دستش را حلقه کند دورگردنت تا خستگی ات در بیاید...

اصلا من این تکرار را دوست دارم..........تکرار زندگی است دیگر فقط ای کاش وقت برنامه 

را کمی بیشتر میکردند ..البته فقط قسمتهای شیرینش را...

                                                                                                                     

گپ های دونفره را در هوای بارونی این روزها از دست ندهید .حسابی مزه میدهد..مخصوصا که طرف دلش سیب زمینی هم بخواهد!!!!


 

/ 10 نظر / 64 بازدید
مرجان

آخ من عاشق مادر و پسرهایی هستم که سر راه مهد به خانه با هم میرن رستوران[قلب] دور از چشم همسر بگم که ما هم گاهی جیم میزنیم تو جگرکی سر خیابون تا علی کمی دوپینگ کنه و من بقیه روز خیالم از غداش زاحت بشه.

امین

اول سلام؛ عاشقتونم... همیشه خوش باشین... خانومی... جای من هم خالی کردی یا نه؟؟؟

آمنه

اینقدر نشور وبصاب.فوقش یه هفته خونه کثیفه. درو از جون از پا میافتیاااااااااا...تو هم شدی عینه مامانامون..بی خیال بابا

آمنه

چیزی که من الان دقیقا ازش دارم فرار میکنم و اون دنبالم میکنه این تکراری شدنه زندگیه...دلم یه تنوع خوب میخواد..یه پیشرفت...یه کاره هیجانی([شوخی])....

مریم

منم همین که آمنه گفت! اصن خونه فقط ینی آشپزی! :دی

مامان صالح

سلام روز گارتون قرین شادی و سلامتی [گل]

مریم

:دی باشه خب! بیا یه بار دیگه تئوری قدیمی‌مون رو بررسی کنیم! یه خونه 100 خورده‌ای متری بگیریم، هر کسی به کارهای مورد علاقه خودش برسه! تازه کنار هم هستیم کلی هم خوش می‌گذره! [لبخند] [ماچ]

دایی

یه دونه پیتزا بخوریم و بریم! :)

سارا

منم تجربه ی سیب زمینی دو نفره رو داشتم. خیلی می چسبه... ایشالا گل پسرت همیشه در کنار تو و باباش خوش و خرم باشه.

سارا

مسافرم خوبه خدا رو شکر. احتمالا بهش نباید زیاد بد بگذره. چون راحت دست و پاشو هر جا می خواد پهن می کنه. از قفسه سینه گرفته تا پهلوهام :دی دعا کن برام