این روزها خیلی خستم....

خسته از صبح بیدار شدن..خسته از هول هولی کار کردن...خسته از اداره...خسته از کار...خسته از مشکلات ریز و درشت زندگی...خسته از معده دردی که دوباره اومده سراغم..

خسته از اینکه نمیتونم همه کارهایی که دوست دارم رو برای پسرم بکنم و .....

اما تو با اینکه همه این خستگی های من رو به توان n داری بازم کمک میکنی..بازم درکم میکنی..(با این که خودت خیلی خسته ای اما طه رو نگه میداری که من 1 ساعت زودتر بتونم بخوابم....و هزارتا مثال دیگه)

همیشه حسرت این همه صبوریت رو میخورم....

ممنونم مردِ من...ممنون به خاطرِ همه چی.....

پی نوشت:

به قول تو باید یه ذره دیگه صبر کنم شاید مجالی پیش بیاد که همه خستگی هامون رو بذاریم توی باب الجواد و برگردیم....السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...........

/ 1 نظر / 19 بازدید
امین

اول از همه سلام. من تا حالا تو این وبلاگ چیزی ننوشتم و این اولین بارمه... ممنون از تو همسر خوبم.. من هر کاری که میکنم بای تو و پسرمونه... اصلا نیازی به تشکر نیست... این کارای کوچیک وظیفه منه نه چیز دیگه ای.. در ضمن فقط من نیستم که صبورم و تو مشکلات سعی میکنم کانون خانوادمون گرم بمونه... تو هم همیشه در کنار من سعی در آروم کردن زندگیمون داشتی و داری... ممنون همه ی خوبی ها ارزانی شما عزیزانم