از همه جا و همه چیز....

 1- کوچک که بودم (همسن های طه و شاید کمی بیشتر) یکی از دغدغه های فکری ام این بود که ابرو ندارم...خب چون چتری  روی ابروهای بیچاره را گرفته بود..

حالا من و پسرک یک دغدغه مشترک داریم..

سوال مکرر این روزهای طه: مامان من ابرو ندارم؟؟

------------------------------------------------------------------------------------------------

2-همیشه از بستن کمربند ماشین متنفر بودم..انگار یکی پاش رو گذاشته روی قفسه سینم و داره فشار میده..

البته حالا با داشتن یک پسرک ذره بین به دست قضیه حسابی فرق کردهکلافه

----------------------------------------------------------------------------------------------

3- کاشکی یک جواب قانع کننده داشتی..

لطفا با خودت رو راست باش و بگو از جون یک بچه دوساله چی میخوای آخه..

با شما هستم آقای ویروس سرماخوردگی محترمعصبانی

*کاشکی دانشمندا یه شربتی،قرصی،کرمی چیزی اختراع میکردن !!!که بچه های مهدکودکی فقط از هر ویروس یک بار جیره داشته باشن نه به تعداد بچه های موجود در مهدسوال

-----------------------------------------------------------------------------------------------

4-پنج شنبه صبح با طه رفتیم نمایشگاه بازی و سرگرمی..

میشه گفت تقریبا اولین تجربه نمایشگاه رفتنمون با طه بود( البته به غیر ازنمایشگاه  گل و کتاب )

چون صبح زود رفتیم و محیط خلوت بود هم به طه خیلی خوش گذشت و هم ما اندر احوالات تقویت هوش و فعال سازی نیم کره چپ و آموزش زبان فرانسه و خیلی چیزهای دیگه اطلاعات گرفتیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

/ 3 نظر / 22 بازدید
امین

اول سلام ؛ خیلی دوست داشتم من هم میتونستم بیام نمایشگاه... ولی خب دیگه... همیشه سلامت و سر و حال باشین ... جا داره از مامان جون هم تشکر کنم که مثل همیشه در کنارمون بودن... سایش مستدام

مرجان

ما هم این نمایشگاه رو رفتیم...به غیر از طبقه همکف در سایر طبقات خوش گذشت!